۞ ۞ آشنایی با بزرگان ۞۞
وبلاگ شافاقلر
فرهنگی فضول باشی شعر اوشاقلار آشنایی با بزرگان ترفندهای ویندوز دانلود ادبیات آذربایجان پست الكترونيكي صفحه اصلي
جستجو

تبليغات


خواندني علمي

 در باره دكتر يحي فيوضات فرزند ابوالقاسم فيوضات

دکتر یحیی فیوضات فرزند ابوالقاسم فیوضات موسس اولین مدرسه دولتی در ایران به سال 1303 شمسی در خانواده فرهنگ پرور در تبریز دیده به جهان گشود در سنین طفولیت وی پدرش ابوالقاسم فیوضات ریاست فرهنگ استان فارس را پذیرفت وسپس به خراسان و سرانجام به تهران منتقل شد . یحیی نیز تحصیتات ابتدایی را در شیراز ومتوسطه را تا اخر دبیرستان در مشهد گذرانید و در تهران دیپلم گرفت .پس از یک سال تحصیل در دانشکده فنی با دریافت بورس تحصیلی ابتدا به هندوستان و از انجا یه پاکستان رفت و در سال 1324 لیسانس رشته کشاورزی را اخذ به ایران باز گشت وتا  سال 1334 به تدریس تحقیق و مدیریت اموزش کشاورزی پرداخت . همان سال برای طی دوره عالی کشاورزی یه امریکا رفت و پس از دو سال تحصیلات تکمیلی یه کشور باز آمد .توجه و اشتیاق وافر وی به زمینه های تربیتی   باعث شد تا بار دیگر در سال 1351 برای دانش اندوزی به  خارج از کشور رفته و در رشته تعلیم و تربیت با اخذ درجه دکترا از دانشگاه میسوری کلمبیا پربا ر و پر تجربه تر برای ادامه خدمات فرهنگی خویش به وطن باز گردد . علاوه بر جزوات ارزنده درسی و مقالات مختلف کتابهای متعددی را به رشته تحریر دراورد.پاکی و پاکدامنی متانت دقت امانت  درستکاری و سختکوشی ....مفاهیم و واژگانی هستند که بی هیچ مبالغه و گزافه ای ابعا د مختلف شخصیتی او را بازگو می کنند از یاران نزدیک وی کم افرادیکه از صفا و صدافت و مردم دوستیهای وی سرشار از خاطره اند.مرحوم یحیی فیوضات  پس از عمری تلاش ضمن تدریس و تحقیق و تالیف و ریاست مرکز اموزش کشاورزی  ورامین سرپرستی اداره اموزش روستایی وزارت فرهنگ معاونت پژوهشی دانشگاه ابوریحان بیرونی و ... در سال 1370 به رحمت ایزدی پیوست.  روحش شاد .

 

 


حكيم
 

لوگوی سايت

 

 


همكاران

مدیر سایت: رحیم قابل نژاد

ايميل ناظر

ايميل مدير


 

 


 
 

 



لينكدوني

درخواست همكاري

 

سلام دوستان عزيز

لطفا" براي بهبود اين سايت هرگونه مطلب - عكس -  لينك  سايت ونظرات

را به ايميل مدير ارسال كنيد در ضمن مطالب ارسالي به نام شخص فرستنده در سايت بار گذاري خواهد شد .

در صورت مايال بودن مي توانيد عكس خود را نيز ارسال كنيد.

با تشكر  مدير

amir@dfiyuozat.com   


تبليغات

 

 


صفحات

 

 


 آشنایی با بزرگان

 مفاخر آذربایجان

ابوالقاسم فيوضات مؤسس اولين مدرسه دولتي در ايران

ابوالقاسم فيوضات در سال 1267 هجري شمسي در تبريز متولد شد و در تبريز يه تحصيل علوم ديني پرداخت .در سال 1287 اولين مدرسه دولتي را در تبريز تأسيس كرد . چندي بعد به استانبول مهاجرت كرد و روزنامه تجددرا انتشار داد. در مبارزات شيخ محمد خياباني شركت فعال داشت . در دوره چهارم نماينده تبريز در مجلس شوراي ملي ، مدير معارف آذربايجان ، رياست فرهنگ آذربايجان و معاون وزارت فرهنگ از ديگر فعاليتهاي ابوالقاسم فيوضات مي باشد . از ايشان چهار فرزند به نامهاي جاوید جواد ، يحي و حبيبه كه همه از فرهنگيان بنام و صاحب نظر ايران هستند . ضمن آرزوي موفقيت به خانواده فيوضات اگر اطلاعات و تصاوير مربوط به ابوالقاسم فيوضات و اعضاي خانواده ايشان داريد به آدرس زير ارسال كنيد :

mailto:amir@dfiyouzat.com

 

  اولین مدرسه دولتی ایران

در سال 1287 توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز تاسیس شداین مدرسه فعلا دارای671نفر دانش اموز و 42 نفر کادر اداری و آموزشی بوده و در دو شیفت الف با 340 دانش اموز و شیفت ( ب) با 331  دانش اموز اداره می شود .دارای ازمایشگاه و کارگاه مجهز میباشد.گفته میشود محل مدرسه برای توسعه خانه امیرنظام از اثار باستانی تبریز در نظر گرفته شده است .

سوال: آیا اولین  مدرسه دولتی ایران  پس از تحویل به سازمان میراث فرهنگی مانند مدرسه رشدیه که اولین مدرسه به سبک نوین درایران بود از صحنه روزگار محو می شود ... ؟؟؟؟؟؟

 

 

www.dfiyouzat.com ::     

معلم  فرهیخته

 

 

                   

 

 

میرزا حسن رشدیه(مؤسس اولین مدرسه نوین در ایران). اثر استاد محمد تقی فعالی

     استاد فعالی در حال خلق پیکره     

   ابو علی سینا

استاد فعالي از دبيران با سابقه هنرمند آذربايجان هستند و فعلا در مدارس ناحيه يك تبريز و كانون دانش آموزي به تدريس پيكر تراشي مشغول هستند  و همچنين در بازار هنرمندان تبريز اميريه  به آموزش هنرآموزان علاقه مند  همت گماشته‌اند

قابل نژاد

           www.dfiyouzat.com ::   

 محمد خوبانفر

 

يادي از نام آوران آذربايجان در تاريخ معاصر.

 

زندگي نامه استاد محمد خوبانفر.

 

بزرگ مردي كه در ميان ما زندگي ميكند ساده بي آلا يش بي ادعّا و متواضع با روحي بزرگ

ودلي با صفا و صبور . شكيبا در برابر مشكلات زمان و مواضع زندگي.مردي كه خود و زندگي اش را فداي عالم هنر نموده است

و در حالي كه مي توانست در رفاه مطلق

ودر مجلل ترين خانه ها سكني گزيند.امّا

هنوز در شهر خود شهري كه بدان عشق مي  ورزد ودر خاك سرزمينش كه به آن تعلق دارد

 

                       

نا شناخته است.

راستي چرا بايد ديگران گوهر هاي سرزمين مارا قدر نهند آنان را به ما بشناسند؟

استاد بزرگوار جناب آقاي محمد خوبانفر از ستارگان هنر ايران زمين مردي كه با دستانش تاريخ چند هزار ساله فرش را متحول ساخت وطرحي نو در انداخت كه نه تنها در دوران حال بلكه تا ساليان  ديگر نيز رموز آن براي كسي قابل درك نخواهد بود.

 

رموزي كه تنها با ياري خداوند واتكا به او براي اين مرد بزرگ حل گشته است .

استاد محمد  خوبانفر فرزند آقاي اكبر كه در سال 1326 شمسي در محله شاه آباد تبريز ديده به جهان گشود وبا تولد خويش آسمان هنر ايران را منور نمود . پدرش يكي از اساتيد هنر فرش بودو كاخانه قلي بافي داشت . از دوران كودكي در نزد پدرش بافتن فرش را آموخت ولي چه كسي مي دانست اين كودك خرد سال ساليان بعد در تاريخ فرش برگ نوين خواهد گشود .

استاد همواره سري پر شور ولي ناآرام داشت .انديشه هاي والايش ماوراي دنياي مادي سير مي نمود تا اين كه طرحي را برنامه ريزي كرد كه حا صلش بافت فرش حجمي ‹بي آنكه از تكيه گاهي در داخل فرش استفاده شود وبدون دار قالي داخل ويك تكه كه داخلشان كاملا خالي است ›براي نخستين بار در جهان بود .

 

          ((به نقل از روزنامه صاحب))

 

 

           www.dfiyouzat.com ::     

میرزا حسن رشدیه ( مؤسس اولین مدرسه نوین در ایران )

 

آذر ماه امسال ، مصادف با شصت و دومین سالگرد در گذشت زنده یاد حاج میرزا حسن رشد یه تبریزی پدر آموزش و پرورش نوین ایران است و به همین مناسبت بر ما فرضیه است که از خدمات گرانقدر و جانبازهای آن رجل برجسته تاریخ معاصر آذر بایجان تجلیل نموده و بر روح سترگ آن روانشاد درود بفرستیم .این مرد پیشگام و متکبر در 122سال پیش در روزگارانی قد مردانگی بر افراشت و آموزش و پرورش نوین را با اصول فنوتیک در تبریز ، این {شهر اولین ها} بنیان گذاشت که در سراسر ایران مدرسهای وجود نداشت و کودکان در مکتبخانه ها تعلیم می دیدند و در واقع وقت گذرانی می کردند چون مکتبخانه ها با اصول صحیح علمی اداره نمی شد و تدریس با اسلوب درست نبود لذا دست اوردهای چشم گیری نداشتند و مردم هم آگاه نبودند که این نوع تعلیم و تربیت آنان را به سر منزل مقصود نمی رساند در این موقع میرزا حسن رشدیه تبریزی در روزنامه اختر می خواند :

{در اروپا از هر هزار تن ده نفر بی سواد هستند ، ولی در ایران از هر هزار تن ده تن با سواد می شوند و انگیزهاین ، بدی شیوه آموزش و پرورش و دشواری درس الفباست . باید در ایران دبستان هایی به شیوه اروپا بنیاد شود }

زنده یاد رشدیه تبریزی در خاطراطش می نویسد : { موقعی که این مطلب را همراه پدرم حاج میرزا مجتهد تبریزی در روزنامه خواندیم این نوشته در من و پدرم سخت موثر افتاد .... با هم داستانی پدرم روانه استانبول ، مصر و بیروت گردیم و در این شهر باز پسین ، چگونگی آموز گاری نوین را یاد گرفتم }.

بنا به نوشته فریدون کوچرلی ، در تمام دنیای اسلام، اذر بایجان نخستین خطه ای است که تدریس با اصول صوتی را آغاز کرده است . با این که نخستین مدرسه با سبک نوین را برای اولین بار در ایران ، رشدیه تبریزی در سال 1305 هجری قمری در تبریز بنیان گذاشته و این همه پیشرفت در زمینه آموزش و پرورش را مدیون آن راد مرد هستیم ملی در حقیقت این روزنامه اختر بئد که وی را به این اقدام سترگرهنمون گردید و او با مطالعه آن نوشتار تصمیم گرفت کشورش را در زمینه تعلیم و تر بیت به راه صحیح هدایت کند . نقش اختر در این تحول بزرگ فرهنگی خلاصه نمی شود تاً ثیر این نشریه تاریخ ساز را در غالب دگر گونی های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی تاریخ معاصر ایران به وضوح می بینیم . اختناق عصر ناصری ، اجازه نشر روزنامه ازاد و متعهد را در داخل کشور نمی داد . به قول باقر مومنی : {در اواسط قرن 13هجری ، روز نامه نگاری نیز یکی از زمینه ـ هایی بود که حکومت روی آن دست انداخته بود و مجال نمی داد مردم خودشان به این کار بپردازند }. روزنامه اختر به ابتکار میرزا محسن خان معین الملک تبریزی << مشیر الدوله بعدی >> سفیر ایران در عثمانی در 16 ذیحجه سال 1292 هجری قمری اغاز به انتشار کرد و بانشر آن به قول مرحوم دکتر اسماعیل رضوانی :<<روزنامه نگاری ملی ایران بنیان گذاشته شد>>. در واقع میرزا محسن خان معین ــ الملک تبریزی بود که روزنامه نگاری ملی ایران را بنیان گذاشت . پس از تأسیس این جریده وزین که مدت 21سال نشر ان در شهر استانبول ادامه پیدا کرد آقا محمد طاهر تبریزی مدیریت و میرزا مهدی خان تبریزی سر دبیری و نویسندگی آن را به عهده گرفتند و در واقع این دو روز نامه نگار هم از بر کشید گان معین الملک تبریزی بودند. به اعتقاد دکتر گوئل کهن «روزنامه اختر مطبوعات ایران را از چار چوب تنگ ژور نالیسم دولتی ایران بیرون کشید و باعث تولد ژور نالیسم سیاسی ــ مردمی شد ». این روزنامه «مردم را به سوی تحول سوق می داد . در حقیقت اختر سر فصل ایجاد علاقه مردم به مطبو عات است . این جریده به طوری رسوخ پیدا کرد که خوانندگان آن را « اختری مذهب » می نامیدند . از زمان نشر اختر بود که علا قه  به مطبوعات فزونی یافت . مردم از دستگاه قا جار ناراضی و عصبانی بودند و آنها را ارضا می کرد لذا همیشه به دنبال این روزنامه بودند » . نهضت تحریم تنباکو در واقع با افشا گری های اختر شروع شد . این روزنامه نه تنها قرار دار ننگین انحصار تنبا کو را که از سوی ناصر الدین شاه به انگلیسی ها واگزار شده بود افشا نمود بلکه با درج مقالات تحلیلی و بیدار گر توانست از روی تبانی ها ی در بار قلجار با اجانب پرده بردارد و ملت ایران را برای مبارزه با استبداد و استعمار به حرکت درآورد . به قول مسعود بهنود این روزنامه در بیش از یک قرن پیش همان کاری را انجام داد که دو خبر نگار آمریکا یی

با افشای خبری مقدمات سقوط رئیس جمهوری چون نیکسون را فراهم آوردند . یا آن دیگران ، ولیعهد انگلستان را چنان از اعتبار انداختند که نشستن او بر تخت متزلزل شد. .....». وی اضافه میکند : «... وقتی ناصر الدین شاه امتیاز تنباکو را داد و هیئت کمپانی راه افتاد تا وارد ایران شود ، آقا محمد طاهر تبریزی در استانبول ، صاحب امتیاز را به مصاحبه ای نشاند و در آن مصاحبه ، با سئوال های دقیق ، مدیر انگلیسی را به تنگنا انداخت... این مصاحبه ، هفت ماهی پیش از آن صورت گرفت که تالبوت ، کار خود را در ایران آغاز کرد و تجار به روحانیون متوسل شدند و میرزای شیرازی ، آن فتوای کوبنده را صادر کرد و سر انجام مردم به حرکت در آمدند و به ارک ریختند و دستگاه استبداد مجبور به عقب نشینی شد . حکایت آقا محمد طاهر تبریزی ، درست مانند داستان آن دو روزنامه نگار آمریکایی در ماجرای واتر گیت است . او به وظیفه خود عمل کرد و مردم و تجارو روحانیون نیز . جنبش تنباکو به عنوان اولین تکان و جنبش ملت ایران در تاریخ ایران ثبت شد . و به نوشته مورخان معتبر ،شروع حرکتی بود که چهار سال پس از آن ترور ناصر الدین شاه و ده سال بعد به آغاز جنبش عدالتخواهی و انقلاب مشروطیت انجامید . » این روز نامه نخستین جریده ای است که از قانون و قانون خواهی سخن به میان آورده و خوانندگانش را با مزایای حاکمیت فردی آشنا کردهه و در نتیجه در پیدایش انقلاب مشروطیت نقش  مهمی بازی کرده است و به همین علت هم به عنوان « پدر روزنامه قانون » شناخته شده است . دکتر هما ناطق در مقدمه ای که بر مجموعه روزنامه  قانون  نوشته در این زمینه منویسد روزنامه اختر که پدر روزنامه قانون است برای اولین بار ، مقاله هایی درباره فواید قانون انتشار داد قانون عثمانی را وسیله نیکبختی ملل شرقیه و یا وسیله امنیت هر مملکت خواند و در مورد بسیاری از مسایل ایران ، از جمله امتیاز های گونا گونی که به اروپاییان داده شد به مخالفت بر خاست . همکاران اختر همان کسانی بودند که بعد ها با روزنامه  قانون همکاری می کردند .... بعد ها تحت تأ ثیر اختر بعضی روز نامه های دیگر پدید آمدند .. مانند روز نامه « ثریا » و « پرورش » محمد علی خان و حسن خان کاشانی در قاهره ، روزنامه « قانون » ملکم خان در لندن و «حبل المتین »در کلکته . سال های بعد نیز جریده « شمس » چاپ استانبول اعلان کرد روز نامه اخترو شهرت آن در گذشته سبب پیدایش « شمس » گشته است . اختر اولین روز نامه ای است که مسئله قانون را به بحث گذاشت و مقاله های فراوانی در این زمینه انتشار داد ....». دکتر فرید ون آدمیت نیز می نویسد اختر نشریه ای بود مترفی و سود مند ، از سیاست و پو لیتیک و از تجارت و علم و ادب و دبگر منافع عمو میه سخن می گفت ... . تفصیل قانون اسا سی مدحت پاشا را نخستین بار اختر به گوش ایرانیان رسانید ترجمه متن کامل قانون اساسی 119 ماده ای و دستخط سلطان { مورخ 7 ذیحجه 1293 } را با مقاله ای در آن باره منتشر گردانیده و نوشت : این قانون « همه نیکبختی مشرق را اساس است و اقوام وطن را پس از وحشت و بیگانگی واسطه یگانگی » . محیط طبا طبا یی نیز بر این عقیده است که : « روز نامه اختر میدان جولان فکر و قلم عناصر دانا و بینا یی قرار گرفت که به جهاتی از اقامت در وطن چشم پوشیده و در اسلامبول رحل اقامت افکنده بودند . همچون میرزا حبیب دستان و میرزا مهدی تبریزی که بعد ها مو صوف و معروف به منشی اختر شد . افرادی مانند میرزا یوسف خان مستشار الدوله ، میرزا نجفعلی خان که در بیداری فکر مردم سابقه خدمت قلمی داشتند . آنان با اسم و رسم یابی ، نام روزنامه اختر را جلوه گاه قابلیت خود قرار دادند . در همین اثنا بود که دوست شخصی مشیر الدوله [= میرزا محسن خان معین الملک تبریزی ] مد حت پاشا بر همفکر و همکار ایرانی خود در اصلاح اوضاع سیاسی عثمانی سبقت جست و قانون اساسی تازه ای به نام دستور یا دستخط سلطانی انتشار داد و آن را تصمیمات حسنه  و مکمل خط گلخانه قرار داد . اختر ترجمه فارسی کاملی از این قانون اساسی را در شماره های سال دوم خود انتشار داد و بعید نیست که این ترجمه به وسیله میرزا نجفعلی خان که در زبان فارسی ، ترکی و عربی قوی بود تهیه شده و در اختیار اختر قرار گرفته باشد . مقاله ای که در تفسیر و توصیف این اقدام انتشار داده بود مانند سرمقاله روز نامه وطن تهران ، موافق طبع دربار مستبد ناصر الدین شاه نبود ، ولی هر چه بود اختر سی سال پیش از نهضت مشروطه ایران ، عده ای از ایرانیان را که در خارج و داخل کشور توفیق خواندن روز نامه اختر یافته بودند به ترتیبات و تشکیلات و لوازم حکومت مشروطه آشنایی فکری داده بود » . این نوشتار با نام نامی زنده یاد رشدیه تبریزی آغاز شده به جاست که با اشاره به ایثار آن ابر مرد در اواخر عمرش به پایان رسد .

وی پس از باز نشستگی در سال 1315 شمسی در شهر استان قم که از لحاظ معیشت ارزانتر از تهران بود سکونت نمود و در تکیه ملا محمود ، مدرسه ای شش کلاسه با اسلوب جدید بنیان گذاشت و تا آخر عمر با وجود کبر سن در مدرسه تدریس می کرد . روزی هنگام تدریس در کلاس بیهوش و از صندلی بر زمین افتاد . پزشک بر بالینش آورد ند چون به هوش آمد ، پزشک به او توصیه نمود که در این سن با و توجه به ضعف جسمانی از تدریس خود داری و استراحت نماید . ایشان با کمال ناراحتی گفت: چرا غافلید ، اگر در همان ساعت که ضعف کرده بودم ، چشم از جهان می بستم ، قتعا" جایم در بهشت بود، چه سعادتی از این بالا تر که معلم در حین اجرای امر مقدس تعلیم بمیرد ، حیف که سعادتم یاری نکرد . رشد یه وصیت کرده بود مرا در محلی به خاک سپارند که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود ». وی در اواخر عمر ، در مدرسه اش کلاسی برای تعلیم کوران تشکیل و با اصولی که برای نابینایان اختراع کرده بود تدریس می نمود . در پایان سال ، نتیجه امتحان را با نظارت فرمانداری و معارف قم به وزارت معارف ارسال می داشت . محمد علی صفوت سه بیت ذیل را در تاریخ وفات رشدیه تبریزی سروده که ماده تاریخ در گذشت آن روانشاد می باشد :

 آشنایی درآمد از در گفت

خبری بد شنیدم از رادیو

گفتم بوم چیست وقعه شوم

دل برآشفت آشکار بگو

گفت بشنیدم این نوا ز جهان

رفته رشد یه حیف باد از او       

 

 تایپ از رحیم صوفیان                     نوشته : صمد سرداری‌نیا، به نقل از هفته نامه حیدر بابا

 

 

        www.dfiyouzat.com ::      

 مفاخر آذربایجان

 

  تولد:1267 شمسي روستاي هلق قره‌داغ

از دو سالگي به اتفاق خانواده به تبريز آمده و تا آخر عمر در اين شهر به خلق آثار خطي خويش پرداخت ، اما در سالهاي پاياني عمر در تهران رحل اقامت افكنده است .

وفات: 1355 شمسي در تهران

نخستين معلم او در حسن خط : پدرش عبدرحمان قراجه‌داغي

اولين اثر خطي او در  9 سالگي نوشته و تحرير اولين كتاب قرآن را در سن سيزده سالگي آغاز كرده است .

از شاگردان او : محمد حسين شهريار ،ابوالحسن‌خان اقبال آذر ، چهره‌نگار ، دل فراقي، حسين‌آقا هريسي.

تدريس خوشنويسي به مدت 50 سال از جمله در مدرسه محمديه در تبريز .

تحرير نزديك به 200 جلد كتاب از جمله:

تعداد 25 جلد قرآن ، 6 جلد نهج‌البلاغه و ... همچنين خطاطي اولين چاپ كتاب ( حيدر بابا يايه سلام )

در بهمن ماه سال 1384 پس از قريب سي سالي كه در بهشت زهراي تهران آرميده بود ، پيكر پاكش به مقبره‌اشعرا  منتقل گرديد.

 

 به نقل از نشريه ديلماج شماره 17   

 

 

www.dfiyouzat.com ::     

معلم  فرهیخته

 

بيت اله جمالي را بشناسيد

 

بيت اله جمالي 85 سال قبل در روستاي آباد و با فرهنگ تسوج ديده بدنيا گشود پدرش از مجاهدين مشروطه و مورد احترام اهالي منطقه بخصوص تسوج بشمار مي آمدند و 10 سال قبل از بدنيا آمدن بيت اله باني ايجاد مدرسه ملي تسوج بود كه با مشقت تمام آنرا اداره مي كرد .

بيت اله جمالي تا سال چهارم در تسوج درس خواند وچون معلمان آن زمان روستا رياضيات بلد نبودند امكان ادامه تحصيل تا سه سال از ايشان سلب شد با همت پدرش معلمي از تبريز بنام فرخ فرمند بصورت خصوصي به ايشان كلاسهاي پنجم و ششم را تدريس كرده و در تبريز بصورت متفرقه امتحان داده و قبول شدند و كلاسهاي هفتم و هشتم و نهم را در خوي تحصيل كردند . در زمان مدير كلي محسني تعليم عده اي را بعهده گرفتند تا بتوانند در ازمون سال ششم ابتدايي شركت ودر صورت قبولي به استخدام فرهنگ در آيند.

ايشان ديپلم خود را از دانشسراي اورميه اخذ و سپس براي انجام خدمت نظام به تهران عزيمت نمودند آن زمان براي براي از بين بردن زبان تركي سربازان  به دستور رضا شاه باسواد را به منطق فارس نشين  و فارس زبان ها را به مناطق ترك نشين اعزام مي كردند پس از طي دوره آموزش در مدارس به عنوان معلمي بكار مي گرفتند به همين علت با يكي از افسران به علت اهانت به ترك ها در گير مي شوند و از خدمت نظام منصرف مي گردد در برگشت در قزوين جلوي او را گرفته و به تهران باز گردانده مي شودو با دخالت مرحوم امير خيزي كه رياست فرهنگ آذربايجان را بعهده داشت وارد نظام شده و به عنوان افسر وظيفه به بروجرد اعزام مي شود مرحوم بروجردي  آن زمان در امامزاده قاسم بروجرد تدريس داشتند و  جمالي كه مديريت مدرسه 15 بهمن بروجرد را بعهده داشتند مورد توجه آيت اله بروجردي قرار گرفت و از محضر ايشان بهره زيادي بردند . بعد از سربازي رييس فرهنگ شبستر شدند كه كل منطقه فقط 5 مدرسه داشت و در آمد ماهانه معلمان نيز 25 تومان بود در حالي كه يك راننده نظاميان امريكايي 150 تومان در ماه بدست مي آوردند و معلمين هم سعي مي كردند كه از فرهنگ استعفا داده و به ساير مشاغل مثل نظاميان روي آورند .در همان سالها كه قحطي آذر بايجان را فرا گرفته بود با تلاش زياد 7 مدرسه ديگر ساخته و مجموع مادرس را به 12 رساندند. در سال 1324 رييس فرهنگ مرند شدو در سال 1327 در تبريز جامعه معلمان آذربايجان را كه چند دسته بودند سازماندي كرده و سه دوره دبيري آنرا بعهده گرفت كه از قوي ترين تشكيلات مردمي در ايران بشمار مي آمد.

در زمان نخست وزيري  اقبال  كه قول انتخابات آزاد را مي داد سال 1338 از طرف جامعه معلمان ، تجار و ساير اهالي طوماري با بيش از 10000 امضا كانديداي نمايندگي تبريز شد ولي باز هم تخلف در انتخابات روي داد و آراي او خوانده نشد و اين موضوع او را در آذربايجان و ساير مناطق بخصوص تهران مشهور كرد و مورد توجه احزاب و گروههاي سياسي قرار گرفت.

يكي از علل مخالفت رژيم برخورد او با  رييس ژاندارمري آذربايجان كه مردي فاسد بود و بعد ها به رياست ساواك آذربايجان رسيد و هميشه سعي داشت از جمالي به خاطر افشاي كارهاي غير اخلاقيش انتقام بگيرد .

در اعتصابات 1340 منسجم ترين تشكيلات جامعه معلمين آذر بايجان بشمار مي آمد و تاثير فراواني در پيروزي معلمان گذاشت . 1341 بعد از اتمام اعتصابات به رياست فرهنگ آذربايجان منصوب شد در شروع كار متوجه مي شود كه سطح سواد منطقه در  رده 25 ايران قرار دارد و با جمع آوري مستندات و بررسي اين عقب ماندگي موضوع را به دهقان استاندار وقت و به مركز ارسال نمودند كه عصبانيت عده زيادي را موجب شد . نقل مي شود شاه دستور مي دهد علت عقب ماندگي سطح سواد آذربايجان كه قبلا در رده اول ايران قرار داشت را بررسي و گزارش نمايند در جلسه اي كه نمايندگان شاه ، استاندار و چند نفر از مداحان رژيم حضور داشتند آقاي جمالي ضمن بر شمردن مشكلات يكي از علل اصلي اين وضع را تحصيل دانش آموزان به زباني به غير از زبان مادري بيان مي كنند و به همين مورد غضب مداحان و مسئولين قرار مي گيرد.بعد ها به تهران انتقال و بازرس وزارت فرهنگ شده و در يكي از ماموريت ها كه چند ماه طول كشيد در راس هييتي به  خراسان اعزام مي شود و ضمن انجام وظايف با ايت اله ميلاني كه مخالف شاه بوده و سقوط او را مي خواست چند ديدار انجام داد و اين موضوع به ..... كه به رياست ساواك آذربايجان رسيده بود بهانه شد و با انجام دسيسه  در تبريز منزل مرحوم ابوالفتي دستگير و سه ماه زنداني مي شود و پس از اعتراضات شديد مردم ومعلمين آزاد شده و به تهران محل خدمت عزيمت مي كند و دوباره با فشاررييس ساواك آذربايجان به دادگاه احضار مي شود و دادستان تقاضاي اعدام مي كند و با توصيه افراد متنفذ و اعتراض ومردم رييس دادگاه به او مي گويد حكم اعدام به 5 سال كاهش يافته و كاري از دستم بر نمي آيد ( در حالي كه هنوز دادگاه براي رسيدگي تشكيل نشده بود )و جمالي جهت خداحافظي و آماده كردن وسايل براي شركت در دادگاه و رفتن به زندان به تبريز مي آيد كه با دخالت منوچهر ديبا و صفاري استاندار وقت و ادامه اعتراضات مردمي از تمام اتهامات تبرئه مي شود ...

بعد از انقلاب در پرونده جمالي در ساواك اين جمله به چشم مي خورد (( مردي وطن پرست ، مردم دوست ، طرفدار معلم و ضد نظام سلطنتي ))

آقاي بيت اله جمالي بعد از باز نشستگي در تبريز اقامت و ضمن انجام كار هاي فرهنگي مختلف اقدام به نوشتن خاطرات و نگارش چند كتاب نموده اند اميدواريم در آينده نزديك به نشر آنها اقدام نمايند.

وظيفه كليه اهالي فرهنگي است كه از خدمات اين مرد بزرگ تجليل و قدر داني كنند.

 

  

 

        www.dfiyouzat.com ::    

 

 

 ابراهیم فائقی

 

 ابراهيم فائقـي به سال 1314 شمسي در يك خانـواده ي فرهنگـي _ مذهبـي به دنيــا آمد. پـدرشان محمد شريف فائقي از فرهنگيان با سابقه ي آذربايجـان شرقـي بودو پـدر بزرگـ حاج شيخ حسن موالي از مدرسين حوزه ي علمّيه تبريز و مولّف كتاب هاي مذهبي زيـادي بود. از دوران تحصيلي در دبستان ودبيرستان با كتاب هـايـي كه در اختيـارش بـود انس و الفـت يافت، مخصوصاً به كتاب هاي تاريخ و جغرافيا علاقه ي بيشتري داشت و همين سبب شد كــه از دانشگاه تبريز در رشته ي تاريخ وجغرافيا سر در آورد ، در حالي كه مي توانست رشته هـاي آب ونان دار ديگري انتخاب كند. سرانجام دبير شده واز سال 1332 به صورت عضو كوچكي از خانواده ي بزرگ فرهنگيان ايران در آمدوبه ترتيب در مدارس مشگين شهر، اسكو وتبريز خدمت نمود.از سال1349 به عنوان مدرس جغرافيا در دانشسراهاي مقدماتي وراهنمايي به كار پرداخت و در سال 1360 بازنشسته شد .

نوشتن را با مقاله هايي در نشريّه هاي دانشسراهـاي تبريـز شروع كـرد، كتاب هـاي‌‍›› جغرافـي سال اوّل دانشسرا ›› و‹‹ جامعه شناسي سال اوّل دانشسراي راهنمايي ›› را در نخستين سـال هاي خدمت در دانشسرا نوشت كه به وسيله ي مراكز تربيت معلم چاپ و منتشـر شـد و سـال هـا در دانشسراهاي كشوربه عنوان كتاب وزارتـي تدريس گرديـد. از سال1360 شمسـي كـه انجمـن ادبي كانون بازنشستگان آموزش وپرورش تبريز به راه افتاد هر هفته يك بار گردهم مي آمدند تا با يكديگر تجديد عهد كنند. در ايـن مجلس بي ريـا ، هـر كس كـه بضاعتـي ازشعـرو ادب وعرفان و...  داشت در طبق اخلاص مي گذاشت وتقـديـم دوستـان مي كـرد. معرفـي يكـي از بزرگان فرهنـگ و ادب آذربايجـان ، ايـران و جهان نيـز هر هفتـه به عهـده ي ایشان بـود و چـون دوستاني اديب وسخندان دراين جلسات حضور داشتند ،  يك هفته تمـام تلاش مي كـردند تا مقاله ي نسبتاً آبرومندي ارائه نمايند . برخي از اين مقالات در سال 1371 از طـرف انتشـارات يـاران در سه جلـد به نامهـاي ‹‹آشنـايي با پيشگامـان ››  ‹‹آشنـايي با نامـداران ›› و‹‹آشنـايي با فرزانگان››چاپ ومنتشر شد ودرمدت كوتاهي به چاپ دوم رسيد وبه دنبال اين سه مجموعه ي پرفروش ،كتاب ‹‹ داستان هايـي ازسرزمين اسلحه و دلار›› كه مـروري برتاريـخ آمريكاست و سـال ها روي آن كار كرده بود در زمستان همان سـال به وسيله ي همان مؤسسه انتشار يافـكتاب ‹‹ فضا وعصر جديد ماهواره ها›› كه تاريخ مسابقه ي فضايي كشورهاي شوروي سابق و آمريكا نيز هست ونوشتن آن خالي از زحمت نبوده است،به سال 1373 توسط انتشارات زر قلم چاپ ومنتشر گرديد. به تدريج ناشران تبريز علاقه مند به نشر اين گونه كتاب هـا شـده بودنـد. سال بعدكتاب‹‹هزار ويك چون وچرا›› توسط انتشارات زر قلم وكتاب‹‹1001پرسش علمي›› به وسيله ي انتشارات منيـرآذرتبريـز منتشرشد. ايـن دوكتاب را جغرافيا به زبـان ساده ناميـد.  علاقه ي زيادي به تاريخ و تمدن زادگاه خود آذربايجـان داشت و در طول سـال ها تقريبـاً تمـام كتاب هاي تاريخ مربوط به آذربايجان را مي خواند ويـادداشت هايي بر مي داشت وبرايـشان بـه تدريج روشن شده بود كه اين سرزمين حاصل خيز يكي از پر رفت وآمدترين وحادثه بارترين گذرگاه هاي اقوام و بازرگانان وحاملان فرهنـگ ها وتمـدن هاي گونـاگون بـوده و در تمــام دوران هاي تاريخي ايران حرفي براي گفتن داشته است. اما متأسفانه به تاريخ كامل آذربايجان در يك كتاب مستقل برخورد نمی كردند.درحالي كه استان هاي به مراتب كوچكتر وبي اهميت تر از آذربايجان ،كتاب هاي تاريخي نسبتاً جامعي داشتند . براي پر كردن اين خلأ تاريخي سال ها زحمت كشيد ومحصول تلاش هايشان كتاب دو جلدي آذربايجان در مسير تاريـخ ايـران اسـت كه در بهار سال 1376 از سوي انتشارات يـاران چـاپ ومنتشر شده است. ايـن كتاب از صفحـه (73 تا 140) به بررسـي تاريخ آذربايجان در دوره ي ايران باستان (به طور خلاصه ) اختصـاص دارد. در 816 صفحه بقيه ي كتـاب اوضاع سياسي ، اجتماعي و اقتصـادي آذربايجـان از آغـاز اسلام تا اوايل دوره ي قاجار، با بياني ساده و روان نوشته شده است. جلـد سـوم اين كتـاب نيـز نزديك به اتمام است كه در آينده ي نزديك به دست ناشر سپرده خواهد شـد .

در ضمن با روزنامه هاي محلي مهـد آزادي وپيـام نـو وعصـر آزادي همـكاري نزديـك داشتند . مخصوصاً در روزنامه ي مهد آزادي،معرفي نويسندگان ومترجمان وشعراوهنرمندان آذربايجان می‌پرداختند.

 

          پویا فائقی (نوه مرحوم ابراهیم فائقی )

 


        www.dfiyouzat.com ::    

 

 مفاخر آذربایجان

 

 

زندگينامه شاعر

 

مختومقلي فراغي در ((حاجي قوشان)) شرق گنبد قابوس و به قولي در (( گينگ جاي )) غرب مراوه تپه به     سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود .

 سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد ((يورديم اتك آديم مختومقلي )) استفاده مي كند. 
پدرش نام وي را به دليل پيمان برادري كه با شخصي به نام « سليم مختوم » بسته بود «مختومقلي» به معناي «غلام مختوم» گذاشت.

وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش «اورازگل» ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است .

دولت محمد آزادي

 

مختومقلي از نه سالگي به سرودن شعر مي پردازد و اشعاري در قالب مسمط مربع مناسب كاربرد بخشيان مي سرايد. «نيازصالح» دومين معلم اوست . بعد در مدارس « ادريس بابا » روستاي «قيزيل آياق» مدرسه «گوكل تاش» بخارا خوشه چيني از خرمن معرفت را ادامه مي دهد. سپس با «نوري كاظم بن ماهر » از تركمنان سوريه مأنوس و رفيق مي شود و با او در شهرها و بلاد مختلف چون افغانستان ، هندوستان و ازبكستان سير و سياحت مي كند. آن دو با سفارش مدرسين مدرسه خواجه احمد يسوي به مدرسه شيرغازي در خيوه مي روند. مختومقلي در اين مدرسه به تحصيل علوم ديني پرداخته و به سه زبان تركي ، فارسي و عربي تسلط داشت. تخلص وي فراغي است اما غالبا در پايان بند آخر اشعارش نام خود « مختومقلي » را مي آورد. 

وي از شعراي صوفي و در عين حال رئاليست بود. در شعر تركمني قوشغي (دوبيتي) را وارد نمود. در گذشته بعضي از صاحب نظران و عالمان ما از ازدواج بيوه عبدالله با مختومقلي را تاييد مي نمودند و با اين كار اشتباه و سهل انگاري روا داشتند. عبدالله برادر بزرگ وي بوده است كه با دعوت احمد شاه دراني كه مي خواست بين تركمن و افغان يك اتحاد و همبستگي نظامي تشكيل دهد به نيابت از طرف قوم گوكلان همراه با ديگر سفيران جهت گفتگو و تصميم گيري رهسپار افغانستان شد. عبدالله در راه افغانستان مفقودالاثر مي شود. پس از 9 سال از اين واقعه يعني در سال 65-1764 در سنين 32-31 سالگي مختومقلي شاعر به ياد برادر مرثيه زير را مي سرايد :
نه سال است كه رفته اي ، كجا مأوي گزيده اي برادرعبدالله ، آيا انسان رفته بازنخواهد گشت ، كجا مأوي گزيده اي برادر عبدالله ، رو به كوه ، خبر از تو گرفتم ، گنگ گشته است و رنج تو را نمي گويد، چه تحملي در توست دور از پدر و مادر ، كجا مأوي گزيده اي برادر عبدالله و … 


شعر فوق گم شدن برادر بزرگتر مختومقلي (عبدالله) وچشم به راه بودن وي را بيان مي كند. پس عبدالله مفقودالاثر شده بود و طبق شريعت اسلام هيچ كس حق ندارد با زناني كه شوهرشان مفقودالاثر شده است ازدواج نمايند. كتاب فقهي مختصر الوقايه در اين باره چنين بيان مي دارد : «همسرشخص مفقودالاثر نمي تواند به نكاح ديگري درآيد و اموال وي ماترك محسوب نمي شود تا 90 سال حكم برآنست كه شخص مفقود شده زنده است و پس از آن مي توان وي را مرده انگاشت و اموالش را بين وراث تقسيم كرد.»
پدر مختومقلي فراغي (دولت محمد آزادي ) يكي از علما و دانشمندان زمان خويش و مولف كتاب « وعظ آزاد » و همچنين امام بزرگترين مسجد گوكلان ها بوده است و با اين اوصاف وي شخصيتي ديني است. مختومقلي فراغي نيز يكي از علما و عرفاي بزرگ وقت خويش بوده است. عموماً در اين باره كه شخصيتي ديني مانند دولت محمد آزادي و فرزند وي مختومقلي فراغي به قوانين فقهي آگاهي داشته اند ، شكي نيست. و با توجه بدان ، ازدواج همسر عبدالله با مختومقلي هيچگونه پايه و اساسي ندارد و اين تهمتي است كه نظام توتاليتر شوروي سابق با زور و اجبار به مختومقلي روا داشته است. 
شاعر به دختري بنام منگلي عاشق بوده است و با آن نيز ازدواج كرده است. وقتي كه شاعر در جايي از اشعارش مي گويد :« نامش منگلي است از تبار گوكلان ، آه از آن يار دوست داشتني جداگشتم.» ازدواج نكردن وي را با «منگلي » به اثبات نمي رساند. مختومقلي حقيقتاً با منگلي ازدواج كرده است. بعد منگلي از اين دنيا چشم فروبسته است، جدايي دردناك براي شاعر بدينگونه بوده است. چه بسادر فرهنگ تركمن و آيين شريعت ، نگاه گناه آلود به ناموس ديگران گناهي نابخشودني است ! در دين اسلام اعتقاد به خدا ، رسول خدا ، كتاب هاي آسماني از بديهيات امر است. و براي ما جاي هيچ شبهه اي نيست كه حضرت مختومقلي نيز معتقد بدان ها بوده است وچه بسا اين اعتقاد آگاهانه و عالمانه بوده است . اين اوصاف ما را به اين نتيجه ميرساند كه مختومقلي هرگز نگاهي گناه آلود به ناموس مردم نيفكنده و جايگاه و شخصيت وي منزه و ارجمند است و غير از اين نيز نمي تواند باشد.
اگر منگلي دختري بوده است و بدان گونه كه در فيلم هاي سينمايي به تصوير كشيده شده ، در كنار رود سومبار با مختومقلي ملاقات مي كرده است ، قوانين قومي دهشتناك آن روز آن دو را با مجازات مرگ محكوم مي كرد ، مرگي پست و شرم آور و بنا به شواهد متقن مختومقلي شخصي لاابالي و هرزه نبوده است. او صاحب حميت و مردانگي بوده است. چنانچه مي فرمايد :
دييرفراغي، مردمنم، اشكار ايلگه مردليگيم ديير گيتمز قاش لار ميدان ، دگن ناميس عاريما !
با توجه به آنچه گفته شد ، به اين نتيجه مي رسيم كه مختومقلي حقيقتا با منگلي ازدواج نموده و اشعار موردبحث را در دوران زندگي مشترك سروده است… . منگلي بدون شك به عقد مختومقلي درآمده است. فراغي چنين سروده است :
آغلاپ منگلي خانيم قالدي …
اورولدي هجران خنجري
ظالم فلك قهبه فلك !
چرخ جان لار قيلدينگ هلاك
لاله زمين ، آسمان ، ملك 
واخ ماه تابانيم قالدي !
مختومقلي قره يوزينگ 
دينگه مزلر زارين سوزونگ
زبيدام ، ياشلاسن گوزونگ
خريد سيز دوكانيم قالدي
شاعر در ابيات بالا با گفتن «ظالم فلك قهبه فلك / چرخ جان لاري قيلدينگ هلاك» از دست فلك مي نالد و خطاب بدان مي گويد جان هاي بسياري را هلاك كردي ، منگلي از اين جهان درگذشته است وبدين جهت ازخواهر خويش مي طلبد كه در سوگ منگلي اشك بريزد. 
عبدالله برادر شاعر هنگامي مفقودالاثر شد كه مختومقلي 23 ساله بود و نه سال بعد در سن 32 سالگي شاعر به ياد برادر مرثيه كجا مأوا گزيده اي برادر عبدالله را مي سرايد . و بنا به فرهنگ آن زمان مختومقلي نمي تواند تا آن سن مجرد باقي مانده باشد و پدرش دولت محمد آزادي چنين اجازه اي نخواهد داد. شعري از مختومقلي فراغي وجود دارد كه گواهي مي دهد وي در سن 17 سالگي ادواج كرده و در بيست سالگي همسرش را از دست داده است :
اون يديه يتمده عشقينگ اويونه گيرديم
آلديم بير نازنيني ، ذوق ايله صفا سوردوم
ييگريمه يتمده فلك جبريني گوردوم 
اجل آلدي ياريمي ، فلك غمخانه گلدي. 
پرفسور دكتر محمت ساراي مي نويسد : « مختومقلي با ديگر گوكلانها دوبار به اسارت ايرانيها درآمد ، و شاهد تهاجم ويرانگر نادرشاه ، كه خودش هم تركمن بود به كشورش شد. بنابراين بيرحمي نادرشاه را در شعر خود بنام فتاح محكوم كرد و موردانتقاد قرار داد:
توقتل و غارت به اين سرزمين آوردي بجاي عدالت ، ضربه بر چشمان ما مي زني 
بيگناهان را به چهل ضربه شلاق محكوم ميكني مارا غرق سيلاب خون ميكني ، فتاح !
مردم تركمن از جور تو اشك مي ريزند دره غمناك من از خون مردم سرخ فام شده 
سرها بلند خواهد شد ، اما تخت تو كو ؟ اثري از آن باقي نخواهد ماند فتاح !
از جمله رؤياهاي مختومقلي بود كه تركمنها را مردمي متحد و يكپارچه ببيند. در اين باره مي نويسد :
ملت متحد بسان لاله مي شكفد يموت ، تكه ، يازير و گوكلان در يك خط پيش مي روند. 
دوران شاعر گرانقدر تركمن ، دوران پرآشوبي بود ، … جنگ بين خانهاي مختلف ]تركمن[ اوضاع اجتماعي را بسيار پريشان ساخته بود جنگهاي داخلي نيز مزيد بر علت بود از اين جهت بود كه در سراسر اشعار مختومقلي وحدت قومي ، شجاعت و پايمردي در مقابل ظالمان نمايان است. 
او از تركمنها مصرانه مي خواست كه يكپارچه و متحد شوند ، چون اين تنها راهي بود كه مي توانستند در برابر دشمنان تركمنستان مقاومت كنند. او مي نويسد :
اگر تركمنها تصميم قاطع بگيرند درياي قلزم و رود نيل را خشك مي كنند
تكه ، يموت ، گوكلان ، و ايل علي همه اين پنج ايل بايد يك خانواده شود !
در جاي ديگر مي گويد :« يموت ، گوكلان اگر متحد شوند و قشون بكشند، صحرا پر از آنان مي شود و اگر تكه ها و سالورها هم از شرق بيايد حتي دره ها هم پر مي شود .» محل فوت مختومقلي در چشمه آباساري نزديك مراوه تپه است و مقبره اين شاعر گرانمايه در شمال گنبد كاوس محلي به نام «آق توقاي» قرار دارد. 
درباره حضرت مختومقلي فراغي بسياري از نويسندگان مطالب بسياري نوشته اند. وامبري مي گويد :« اوتركمني بوده از اهل گوكلان كه مقام قدوسي داشته ]است[ . درآن تاريخ جنگ داخلي بين يموت وگوكلان بيدادمي كرد … روح بافتوت آن شاعر نتوانسته بود منظره آن جنگهاي برادركش را ببيند » وامبري باز در مورد اشعار وي مي نويسد : « مجموعة اشعار مخدومقلي داراي جنبه خاصي است بدين معني كه : اولاً نمونه كاملي از لهجه خالص تركمني را بدست ميدهد. ثانياً در نوشته هايش يك قاعده و نظم محكمي وجود دارد كه در ساير محصولات ادبي شرق بندرت ديده مي شود مخصوصا وقتي راجع به پرورش اسب يا طرز استعمال اسلحه يا فنون جنگي «الامان» صحبت مي كند» .
الكساندر شودزكو مي نويسد : « مخدومقلي هنگام مرگ همچون قديسين، محبوب بود . وي از محبوبترين شعراي خراسان و تركمن است . اشعار قليلي كه از او بجاي مانده ، نشانه ايست ازخلاقيت آن ابرمرد. دراينجا بايست به يكي ازويژگيهاي اشعارش اشاره كرد وآن عشقي است كه مخدومقلي به طبيعت دارد. عشقي چنين ، در بين شعراي آسيائي نسبتا نادر است. 
تأملات فلسفي وي درپوچي نعمات دنيوي را نيز بايد متوجه بود. در كشوري چون ايران كه مذهب و شعر مهمترين جنبه هاي تمدن مردم اند ، مخدومقلي خدمتي بسزا كرده است. »
«مورخ و مستشرق شوروي، پرفسور برتلس مخدومقلي رابه جام جم تشبيه كرده است و حقاً تشبيه درستي است . زيرا اگر در جام جم نقش جهان نمودار مي شد، سخنان مخدومقلي هم منعكس كننده و آئينه تمام نماي دنيا و زبان و احساس و ادراك انسانها از جهان است.»
مخدومقلي از نوادر انديشمنداني است كه به مباحث اجتماعي و سياسي علاقه مند بود. صفت شهامت و راستي را تاكيد نموده است و تركمنها را از تفرقه و خانخاني برحذر داشته است. عشق به آزادي ، آگاهي و حاكميت محرومين در اشعارش متجلي است. اشعار اين شاعر بزرگ تركمن در بين قبايل و طوايف تركمن پراكنده گرديده است. كه پس از مرگش درصدد جمع آوري اشعار او برآمده و بصورت ديواني طبع و نشر گرديد. طبق گفته خود شاعر كتابي كه طي پنج سال تلاش تاليف كرده بود نيز از بين رفته است . شاعر در اين باره مي گويد : « دشمن در غفلت به ما حمله كردند و همسالان و دوستانمان را به اسارت بردند و كتابي را كه پنج سال در نوشتن آن تلاش كرده بودم قزلباشها از دستم گرفتند تعدادي از ما را دست بسته برده كردند و تعدادي نيز در پشت آنها به ماتم نشستند. وآنها را به بازار برده فروشي براي فروش روانه ساختند وبراي هر كدام قيمتي گذاشتند .» كه اين مطلب نشان ميدهد كه تركمنها خود در آماج حملات وحشيانة قزلباشها يعني سربازان دولت قاجار بودند كه تركمنها را به اسارت مي بردند و به فروش درمي آوردند.

 

 

 

مطالب برگرفته از سايت دانشجويان و دانش  آموختگان ترکمن

www.turkmenstudents 

 

 

<