۞ ۞ آشنایی با بزرگان ۞۞
فرهنگی فضول باشی شعر اوشاقلار آشنایی با بزرگان ناغیل شفاهی ادبیات ادبیات آذربایجان پست الكترونيكي صفحه اصلي
جستجو

تبليغات

 


خواندني علمي

 در باره دكتر يحي فيوضات فرزند ابوالقاسم فيوضات

دکتر یحیی فیوضات فرزند ابوالقاسم فیوضات موسس اولین مدرسه دولتی در ایران به سال 1303 شمسی در خانواده فرهنگ پرور در تبریز دیده به جهان گشود در سنین طفولیت وی پدرش ابوالقاسم فیوضات ریاست فرهنگ استان فارس را پذیرفت وسپس به خراسان و سرانجام به تهران منتقل شد . یحیی نیز تحصیتات ابتدایی را در شیراز ومتوسطه را تا اخر دبیرستان در مشهد گذرانید و در تهران دیپلم گرفت .پس از یک سال تحصیل در دانشکده فنی با دریافت بورس تحصیلی ابتدا به هندوستان و از انجا یه پاکستان رفت و در سال 1324 لیسانس رشته کشاورزی را اخذ به ایران باز گشت وتا  سال 1334 به تدریس تحقیق و مدیریت اموزش کشاورزی پرداخت . همان سال برای طی دوره عالی کشاورزی یه امریکا رفت و پس از دو سال تحصیلات تکمیلی یه کشور باز آمد .توجه و اشتیاق وافر وی به زمینه های تربیتی   باعث شد تا بار دیگر در سال 1351 برای دانش اندوزی به  خارج از کشور رفته و در رشته تعلیم و تربیت با اخذ درجه دکترا از دانشگاه میسوری کلمبیا پربا ر و پر تجربه تر برای ادامه خدمات فرهنگی خویش به وطن باز گردد . علاوه بر جزوات ارزنده درسی و مقالات مختلف کتابهای متعددی را به رشته تحریر دراورد.پاکی و پاکدامنی متانت دقت امانت  درستکاری و سختکوشی ....مفاهیم و واژگانی هستند که بی هیچ مبالغه و گزافه ای ابعا د مختلف شخصیتی او را بازگو می کنند از یاران نزدیک وی کم افرادیکه از صفا و صدافت و مردم دوستیهای وی سرشار از خاطره اند.مرحوم یحیی فیوضات  پس از عمری تلاش ضمن تدریس و تحقیق و تالیف و ریاست مرکز اموزش کشاورزی  ورامین سرپرستی اداره اموزش روستایی وزارت فرهنگ معاونت پژوهشی دانشگاه ابوریحان بیرونی و ... در سال 1370 به رحمت ایزدی پیوست.  روحش شاد .

 

 


حكيم
 

لوگوی سايت

 

 


همكاران

مدیر سایت: رحیم قابل نژاد

ايميل ناظر

ايميل مدير


 

 


 
 

 



لينكدوني

درخواست همكاري

 

سلام دوستان عزيز

لطفا" براي بهبود اين سايت هرگونه مطلب - عكس -  لينك  سايت ونظرات

را به ايميل مدير ارسال كنيد در ضمن مطالب ارسالي به نام شخص فرستنده در سايت بار گذاري خواهد شد .

در صورت مايال بودن مي توانيد عكس خود را نيز ارسال كنيد.

با تشكر  مدير

amir@dfiyuozat.com   


تبليغات

 

 


صفحات

 

 


 آشنایی با بزرگان

 مفاخر آذربایجان

 

میرزا ابوالقاسم فیوضات

                                                                                       نوشته شده توسط رضا همراز  

 

 

 

 

 

مرحوم ابوالقاسم فیوضات مرد گوی و میدان در دو حوزه متفاوت سیاست و فرهنگ خدمات شایان توجهی به هموطنان خود کرده است . این بزرگوار به سال 1267 شمسی در محله ی لیلاوای شهری که زمانی شهره عالم بود و هست یعنی تبریز دیده به هستی گشود  . فیوضات دوران صباوت را در شهر خود و در دامان پدر – مادر مهربانش سپری کرد و سپس  به رسم معمول آن عهد در مدارس و مکاتیب وقت به تحصیل پرداخت و دیری نپائید که در مدرسه ای که خود شاگرد بود به معلمی گمارده شد . فیوضات چون از نزدیک مشکلات مدارس ؛ مکاتب ؛ و دانش آموزان مشاهده می کرد به این فکر افتاد تا خود شخصا مدرسه ای را دایر نماید

چنان نیز شد . وی دو سال پس از صدور فرمان مشروطیت ؛ یعنی در 15 شعبان سال  1326 روز میلاد حضرت حجت  مدرسه را بنام خود تاسیس نمود و سالی بعد به مدیریت مدرسه حیات نیز افتخار پیدا کرد. اما در همین سال دو مدرسه مذکور را ادغام و بنام مدرسه اولی یعنی فیوضات ادامه طریق نمود . این مدرسه بر اثر اهتمام مدیریت اصولی و نظم و انضباط حاکم بر آن دیری نپائید که در بین مدارس آذربایجان در سال 1331 هجری یگانه مدرسه دولتی تبریز گردید . شاید همان تدبیر زنده یاد فیوضات بود که هم اکنون نیز این مدرسه بنام نامی این مرد خیر در بین مدارس آذربایجان به جلوه گری پرداخته است . مدرسه وی در بین مدارسی که در فاصله ی سالهای 1326 تا 1330 هجری در تبریز تاسیس شده در مدت اندکی به پیشرفتهای بزرگی نایل آمد . این مدرسه از زمان تاسیس تا دو سال با مساعی خود موسس یعنی ابوالقاسم فیوضات اداره شد . در این مدرسه علاوه بر تدریس ؛ قریب به 40 نفر از ایتام را جمع آوری کرده مخارج نگاهداری آنان را نیز به عهده می گرفتند. وی بعد از یک سال کارگردانان  مدرسه به علت عدم تکافوی در آمد آن  از تعهد اداره کردن بودجه و مخارج مدرسه و نظارت در امور مالی آن صرف نظر نموده و بر کنار شدند . این مدرسه چون موقعیت ممتازی داشت اکثریت قریب به اتفاق معلمانی که در آنجا تدریس می کردند حقوقشان گاهی اوقات تا دو برابر مدرسین سایر مدارس ارتقا می کرد .

 

در سال 1291 شمسی مرحوم دکتر اعلم الملک به همراهی محمد ولی خان تنکابنی ( سپهدار اعظم ) والی آذربایجان به تبریز وارد شدند و در اجرای قانون 1290 شمسی اداره معارف را تشکیل داد و مدرسه فیوضات را دولتی کردند و ماهیانه 200 تومان مقرری در قانون را به این مدرسه دادند . بنابر این مدرسه ممتاز فیوضات یگانه مدرسه دولتی بود که پس از انحلال مدرسه مظفری به وجود آمد و سالهای سال به عنوان مدرسه دولتی نمونه بود .

 

گردانندگان فرهنگ آذربایجان چون ایشان را به حق لایق دانسته بودند به سال1326 هجری به مدیریت دبیرستان مبارکه محمدیه که در آن عهد یکی از مدارس مهم و بنام تبریز بود گماردند  و نسبت به پیشرفت امور مدرسه و ترقی آن مجاهدتهایی مبذول داشتند . در حقیقت می توان گفت که تاسیس و پیشرفت های اولیه مدرسه متوسطه ذکر شده در سایه زحمات و کوششهای وی بود که تا سال 1299 شمسی ادامه یافت . این مدرسه که بعدها به دبیرستان فردوسی مشتهر گردید برای ما آذربایجانیان نام نا آشنائی نیست . چرا که در طول نزدیک به یک سده در زمینه های علمی ؛ فرهنگی در بین مدارس کشور یکی از مهمترین قطبها بوده است و در پرورش نخبگان و بزرگان این مرز و بوم نقشی اساسی داشته . به گونه ای که بیشتر بزرگان و فرهیختگان آذربایجان یا در این مدرسه تدریس کرده اند یا درس خوانده اند که از آن میان می توان به بزرگانی چون اسمعیل امیر خیزی ؛ یحیی آرین پور ؛ حبیب ساهر ؛ میرزا تقی خان رفعت ؛ محسن رفعت ؛ سید احمد کسروی تبریزی , رضا قلی رشدیه ؛ استاد هادی سینا ؛ اسماعیل دیباج ؛ میرزا علی هیئت ؛ استاد رسام ارژنگی ؛  مرحوم استاد طاهر خوشنویس ؛ استاد حسن قاضی طباطبائی ؛ عبدالله فریور ؛ میرزا باقر طلیعه ؛ فاطمه سیاح ؛دکتر سید محمد حسین مبین ؛ ابوالقاسم فیوضات و ... اشاره کرد .

 

زنده یاد فیوضات در کنار خدمت به فرهنگ آذربایجان به امور سیاسی نیز علاقه مند بوده و به پیشرفت سیاست این خطه خدمت فراوان نمود . وی تا که شنید دوستش شیخ محمد خیابانی علم قیام بر افراشته به وی پیوست و در این قیام خونبار چه مجاهدت ها که نکرد . مرحوم فیوضات که روحیه ای فرهنگی داشت مدتی به پیشنهاد قائد قیام ؛ خیابانی سردبیر روزنامه ی پربار تجدد ارگان رسمی نهضت آزادیستان گردید .  در نهضت خیابانی روزنامه تجدد در ادبیات و شعر نو منزلت خاصی دارد . تجدد را خیابانی به منظور تنویر افکار و ترویج مقصود و منظور کمیته ی خود تحصیل نموده آن را ارگان فرقه ی خود قرار داد و اخبار و اعلانات لازم و سخنرانیهایش در آن منعکس می شد .  این روزنامه نزدیک  به چهار سال به مدیریت میرزا تقی خان رفعت ؛ ابوالقاسم فیوضات ؛ شیخ محمد خیابانی  به ترتیب زیر منتشر شد – شماره اول آن در 16 جمادی الثانی 1335 ه ق . در آمد و انتشار آن تا 24 ذی الحجه 1338 ادامه یافت . دقیقا دویست و دو شماره منتشر شد .. از شماره ی 1 تا شماره 13 امتیاز روزنامه  را میرزا ابوالقاسم فیوضات و سردبیری آن را ؛ ا . ع. خ  . به عهده داشتند . از شماره 14 تا 58 امتیاز روزنامه با صاحب ترجمه بود . مردم قدر شناس تبریز با دیدن این همه شایستگی و لیاقت فرزند خلف خود وی را به نمایندگی خود در مجلس چهارم  انتخاب نمودند . که حضور ایشان در مجلس نیز مصدر خدمات زیادی گردید . پس از اتمام دوره نمایندگی معظم باز به موطن خود مراجعه و اینبار به سمت ریاست معارف آذربایجان انتخاب می گردند . یکی دیگر از خدمات آقای فیوضات نسبت به معارف آذربایجان تولید انتظام و انظباط در کارهای اداری و مخالفت با اتلاف عوائد و عوارض معارف و اوقاف بود ... ایشان علاوه بر اینکه در تاسیس مدارس تبریز و ایجاد فرهنگ نو سهم مهمی دارند و یکی از ارکان استوار معارف آذربایجان بودند؛ محبوبیتی زیاد در میان توده دارند . بواسطه ی نیکی و پاکی و بی غرضی مورد ستایش عموم می باشند . مشهور است وقتی که ایشان به تبریز وارد می شد چنان استقبال گرمی از سوی قاطبه ی شهر می گردد که بزرگان لنگه آن را کمتر به یاد می آورند . در اثر این لیاقت و شایستگی ها بود که حضرت ایشان مدتی نیز به ریاست کل اوقاف و ریاست فرهنگ  شهرهای مهمی چون مشهد و شیراز گمارده شده بودند .

 

چنانکه مذکور گردید ایشان شخصی منضبط و تیز بین بودند . ازنامه ی زیر مستفاد می شود که ایشان هیچ چیز را سرسری نمی گرفتند و تا جایی که بر ایشان مقدور بود به دقت مورد مطالعه و تحقیق قرار می دادند . به عنوان مثال پس از مفارقت از مطالعه کتاب گرانسنک استاد زنده یاد حسین امید ؛ نکته هایی را به ایشان متذکر شدند که همه شان اساسی بود . از این رو مرحوم امید نیز در اول کتاب خود به جهت حق شناسی آن تقریظ و نقد را با افتخار آورده بودند . که فرازهایی از آن به اتفاق می خوانیم . ... تاریخ فرهنگ [ آذربایجان ] را که سیصد و اند صفحه بود مطالعه نموده بسیار استفاده کردم . این اقدام اساسی و تاریخی را به جنابعالی و به آن هیئت محترم که در جمع آوری اسناد و مدارک و ماخذ متحمل زحمات شده و به تالیف چنین مجموعه ای نفیس توفیق حاصل فرموده اند تبریک عرض می کنم و بنام یک نفر آذربایجانی و خدمتگزار فرهنگ و دوستدار اهل فضل و ادب صمیمانه شکر گزاری می نمایم ... با تالیف و تصنیف این کتاب پر بهاء فضایل و اقدامات فرهنگی و اعمال آموزش و پرورش جمع کثیری را که در مدت یک قرن متحمل چه ناملایمات جانگاه و طاقت فرسا شده و در راه تعلیم و تربیت جوانان و نونهالان آذربایجان در مقابل تیرهای تهمت و افترا با نهایت فداکاری و از خود گذ شتگی سینه ی خود را سپر کرده اند تا کاخ با عظمت فرهنگ و دانش را در آن خطه ی پاک پی ریزی نموده اند؛ از زیر پرده های استتار آشکار و جلوه گر ساخته اند ...

 

مهمترین اقدام زنده یاد ابوا لقاسم فیوضات به هنگام تصدی فرهنگ آذربایجان ایجاد و به عبارتی تاسیس اولین کودکستان در ایران و آذربایحان بود که در تاریخ 21 ثور 1303 مطابق 5 شوال 1343به نام باغچه اطفال رسما افتتاح گردید . این همت بزرگ مرحوم فیوضات برای افتتاح کودکستان در خور قدردانی بود زیرا در موقعیکه حتی در پایتخت و در نقاط دیگر کشور دبستان کودکان معمول و دایر نبود ؛ ایشان این کار را از قوه به فعل آوردند . علاوه بر این در کودکستان فوق مدرسه لالها نیز تاسیس گردید که مدیر آن هم مرحوم میرزا جبار خان باغچه بان بود که در کار خود خبره بود  اعلان ذیل که افتتاح کودکستان را در سال 1302 نشان می دهد از روزنامه آذر منطبعه ی تبریز ؛ شماره 8 – مورخه 23 ثور 1303 نقل می گردد

 

اعلان

 

چنانچه در ممالک متمدنه که لامحاله به اندازه ی پروراندن تازه نهال و شاخه گلی تربیه ی اطفال را مواظبت دارند و از بدو طفولیت و اوایل نشو و نما تربیه ی خانواده را معمول داشته و برای ایام قبل از تحصیل موسسه ی بنام ( موسسه مادران ) و یا ( باغچه اطفال ) تاسیس نموده و اطفال خردسال را نگاهداری کرده و با انواع تدابیر ایشان را به اصول تعلم و تادب آشنا می سازند. اداره ایالتی معارف نیز از چندی قبل به تهیه ی وسایل چنین موسسه که فی الحقیقه برای کاستن تخم علم و ادب و اخلاق و نظافت زمینه ی مناسب تری است مشغول بود تا در این ایام یک نفر معلم و یک نفر معلمه که کاملا به تربیت تربیه و تعلیم مخصوص به آن موسسه را دارا  می باشند و محل مناسبی که عبارت از عمارت و باغچه واقع در جنب مدرسه فیوضات است تعیین کرده به موجب همین اعلان به عموم خانواده های محترم بشارت می دهد که از پنجم شوال تا آخر ماه ممکن است اولیاء اطفال چهار و پنج ساله به مدیر همان مدرسه مراجعه و اسامی اطفال را به ثبت رسانیده و میزان ماهانه و سایر ترتیبات مدرسه را از مدیر رسیدگی نمایند . تاریخ 21 ثور مطابق 5 شوال 1303 – 1342 اداره معارف و اوقاف ایالتی آذربایجان

 

 مرحوم فیوضات معتقد بود که ... حب و بغض شخصی را در هویت اشخاص دخیل کردن بسان کفر یا بدتر از آنست و فرضیه اخلاقی و اجتماعی است که اوصاف عناصر مورد اعتماد و خدمات مردان زحمت کش را نباید پنهان داشت و برای تفهیم و تعلیم آیندگان نشر و پخش آن ضرورت دارد . همکار و همسنگر وی در نهضت آزادیستان مرحوم محمد علی صفوت در مورد سلامت نفس وی می نویسد که ...فیوضات در میان فرهنگیان آذربایجانی پاکتر و بصیر تر و کارایتر و فرسنگها از نفع پرستی دور بوده است . در موقعیکه شغل او منحصر به اداره کردن مدرسه ی خود بود به حدی شب و روز کار می کرد که به بیماری عصبی ( هستری ) مبتلا شد . اما بقدر کمترین حقوق برآن مدرسه  استفاده مادی نداشت . ... در مدت متمادی که آقای فیوضات و بعضی از همکاران و دوستان او هم که نفوذ محلی داشته و هم در راس کار فرهنگ بودند ؛ از موقع خویش استفاده نکردند و به هیچ وجه نسبت به منسوبین و متعلقین خود کاری را رجوع نکردند و بیت المال ملت را وسیله ی اعاشه و ارتزاق کسانشان ننمودند .

 

زمانی بنا به تبلیغات مسموم در آذربایجان مبنی بر ترویج لهجه ی فارسی نسخه هایی از طرف افراد معلوم الحال تجویز می شد . مثلا روضه خوانهای کم سواد در منابر به فارسی صحبت کنند که مایه آبرو ریزی و خنده حضار و دیگران می گردید . مسئولین را نیز گویا ملزم کرده بودند که حتی المقدور از تکلم به زبان ترکی پرهیز نمایند . مرحوم فیوضات از این فرصت به دست آمده استفاده نموده و در ضمن نوشتن نامه ای به وزارت فرهنگ ؛ خواسته های قلبی مردم آذربایجان را در قالب چند سطر نوشت که متاسفانه آرزوها و خواسته های ایشان بسان دیگر آمال مردم این خطه بایگانی گردید .

 

از آن مرحوم در طول حیات پر خیر و برکتش چهار فرزند به نامهای ( جاوید – یحیی – جواد و حبیبه ) به یادگار مانده بوده اند که متاسفانه همگی آنها نیز داعی حق را لبیک گفته اند( صبیه ی مرحوم فیوضات خود ذوق ادبی داشت و آن را از پدر خود به ارث برده بود . مرحومه فیوضات چندین ترجمه نیز از زبانهای فرنگی داشت که بعضی از آنها چاپ شده اند ) چنان که پدر ارجمندشان در 31 شهریور سال 1349 شمسی در تهران جان به جان آفرین تقدیم و در قبرستان ابن بابویه شهر ری آرام یافت .

 

ابوالقاسم فیوضات در کنار خدمات سیاسی – فرهنگی خود گاهی اوقات نیز دست به قلم می شد . آثاری که از ایشان به یادگار مانده اند  می توان به اینها اشاره کرد

 

اصول تدریس الفباء ذهنی ( بخش اول ) – کتاب معلم – با خط طاهر بن الحاج عبدالرحمن – تبریز 1336 قمری -16 ص

 

فیزیک جدید – ج 2 – 76 ص – تبریز – 1340 قمری

 

هندسه متوسطه – به خط طاهر بن حاجی عبدالرحمن – تبریز مطبعه ی مشهدی اسد آقا – 1333 قمری – 275 ص – چاپ دوم این کتاب 11 سال بعد نیز به چاپ دوم رسید .

 

رساله ی مبحث نور

 

صرف نظر از کتابهای ذکر شده این مرد معارف پرور که به غیر از زبان مادری اش به زبانهای عربی ؛ فرانسه و فارسی آشنائی داشته ؛ علاقه عجیبی هم به اهتمام چاپ کتاب داشت . کتابهایی که با نظارت وی به چاپ رسیده اند نیز حائز اهمیت هستند که ذیلا به چند عنوان اکتفا می شود .

 

تنقیح گلستان                                                           

 

شرح ارشاد الحساب

 

منهاج النجاه فی توضیح الصلاه ( 2 جلد )

 

نصاب الصبان ابونصر فراهی

 

و ...

 

منابع و ماخذ مورد استفاده

 

سالنامه دبیرستان فردوسی تبریز 1326 -1327 تبریز چاپخانه اداره فرهنگ

 

تاریخ فرهنگ آذربایجان – محمد علی صفوت-  1329 چاپخانه قم

 

تاریخ فرهنگ آذربایجان – حسین امید ؛ جلد اول ؛ تبریز 1333

 

مشاهیر آذربایجان – صمد سرداری نیا ؛ جلد اول  1370 ؛ نشر ذوقی تبریز

 

محلات قدیمی و تاریخی شهر تبریز – بهروز خاماچی ؛ نشر روابط عمومی شهرداری منطقه 3 تبریز ؛ بهار 1381 تبریز

 

فهرست کتب سنگی چاپ تبریز – گرد آورنده دکتر هادی هاشمیان – نشر ستوده تبریز – 1378

 

تاریخچه و وجه تسمیه مدارس تبریز –  رضا امین سبحانی ؛ ج اول تبریز 1337 ؛ صص 23 -27

 

هفته نامه احرار – ویژه خط سوم  مقاله ی از آذربایجان تا آزادیستان – دکتر سیروس برادران شکوهی -5/بهمن 1381 تبریز

 

یادداشتهای شخصی نویسنده این سطور

www.rezahamraz.com

 

 

 

www.dfiyouzat.com ::     

معلم  فرهیخته

 

 

                   

 

 

میرزا حسن رشدیه(مؤسس اولین مدرسه نوین در ایران). اثر استاد محمد تقی فعالی

     استاد فعالی در حال خلق پیکره     

   ابو علی سینا

استاد فعالي از دبيران با سابقه هنرمند آذربايجان هستند و فعلا در مدارس ناحيه يك تبريز و كانون دانش آموزي به تدريس پيكر تراشي مشغول هستند  و همچنين در بازار هنرمندان تبريز اميريه  به آموزش هنرآموزان علاقه مند  همت گماشته‌اند

قابل نژاد

           www.dfiyouzat.com ::   

 محمد خوبانفر

 

يادي از نام آوران آذربايجان در تاريخ معاصر.

 

زندگي نامه استاد محمد خوبانفر.

 

بزرگ مردي كه در ميان ما زندگي ميكند ساده بي آلا يش بي ادعّا و متواضع با روحي بزرگ

ودلي با صفا و صبور . شكيبا در برابر مشكلات زمان و مواضع زندگي.مردي كه خود و زندگي اش را فداي عالم هنر نموده است

و در حالي كه مي توانست در رفاه مطلق

ودر مجلل ترين خانه ها سكني گزيند.امّا

هنوز در شهر خود شهري كه بدان عشق مي  ورزد ودر خاك سرزمينش كه به آن تعلق دارد

 

                       

نا شناخته است.

راستي چرا بايد ديگران گوهر هاي سرزمين مارا قدر نهند آنان را به ما بشناسند؟

استاد بزرگوار جناب آقاي محمد خوبانفر از ستارگان هنر ايران زمين مردي كه با دستانش تاريخ چند هزار ساله فرش را متحول ساخت وطرحي نو در انداخت كه نه تنها در دوران حال بلكه تا ساليان  ديگر نيز رموز آن براي كسي قابل درك نخواهد بود.

 

رموزي كه تنها با ياري خداوند واتكا به او براي اين مرد بزرگ حل گشته است .

استاد محمد  خوبانفر فرزند آقاي اكبر كه در سال 1326 شمسي در محله شاه آباد تبريز ديده به جهان گشود وبا تولد خويش آسمان هنر ايران را منور نمود . پدرش يكي از اساتيد هنر فرش بودو كاخانه قلي بافي داشت . از دوران كودكي در نزد پدرش بافتن فرش را آموخت ولي چه كسي مي دانست اين كودك خرد سال ساليان بعد در تاريخ فرش برگ نوين خواهد گشود .

استاد همواره سري پر شور ولي ناآرام داشت .انديشه هاي والايش ماوراي دنياي مادي سير مي نمود تا اين كه طرحي را برنامه ريزي كرد كه حا صلش بافت فرش حجمي ‹بي آنكه از تكيه گاهي در داخل فرش استفاده شود وبدون دار قالي داخل ويك تكه كه داخلشان كاملا خالي است ›براي نخستين بار در جهان بود .

 

          ((به نقل از روزنامه صاحب))

 

 

           www.dfiyouzat.com ::     

میرزا حسن رشدیه ( مؤسس اولین مدرسه نوین در ایران )

 

آذر ماه امسال ، مصادف با شصت و دومین سالگرد در گذشت زنده یاد حاج میرزا حسن رشد یه تبریزی پدر آموزش و پرورش نوین ایران است و به همین مناسبت بر ما فرضیه است که از خدمات گرانقدر و جانبازهای آن رجل برجسته تاریخ معاصر آذر بایجان تجلیل نموده و بر روح سترگ آن روانشاد درود بفرستیم .این مرد پیشگام و متکبر در 122سال پیش در روزگارانی قد مردانگی بر افراشت و آموزش و پرورش نوین را با اصول فنوتیک در تبریز ، این {شهر اولین ها} بنیان گذاشت که در سراسر ایران مدرسهای وجود نداشت و کودکان در مکتبخانه ها تعلیم می دیدند و در واقع وقت گذرانی می کردند چون مکتبخانه ها با اصول صحیح علمی اداره نمی شد و تدریس با اسلوب درست نبود لذا دست اوردهای چشم گیری نداشتند و مردم هم آگاه نبودند که این نوع تعلیم و تربیت آنان را به سر منزل مقصود نمی رساند در این موقع میرزا حسن رشدیه تبریزی در روزنامه اختر می خواند :

{در اروپا از هر هزار تن ده نفر بی سواد هستند ، ولی در ایران از هر هزار تن ده تن با سواد می شوند و انگیزهاین ، بدی شیوه آموزش و پرورش و دشواری درس الفباست . باید در ایران دبستان هایی به شیوه اروپا بنیاد شود }

زنده یاد رشدیه تبریزی در خاطراطش می نویسد : { موقعی که این مطلب را همراه پدرم حاج میرزا مجتهد تبریزی در روزنامه خواندیم این نوشته در من و پدرم سخت موثر افتاد .... با هم داستانی پدرم روانه استانبول ، مصر و بیروت گردیم و در این شهر باز پسین ، چگونگی آموز گاری نوین را یاد گرفتم }.

بنا به نوشته فریدون کوچرلی ، در تمام دنیای اسلام، اذر بایجان نخستین خطه ای است که تدریس با اصول صوتی را آغاز کرده است . با این که نخستین مدرسه با سبک نوین را برای اولین بار در ایران ، رشدیه تبریزی در سال 1305 هجری قمری در تبریز بنیان گذاشته و این همه پیشرفت در زمینه آموزش و پرورش را مدیون آن راد مرد هستیم ملی در حقیقت این روزنامه اختر بئد که وی را به این اقدام سترگرهنمون گردید و او با مطالعه آن نوشتار تصمیم گرفت کشورش را در زمینه تعلیم و تر بیت به راه صحیح هدایت کند . نقش اختر در این تحول بزرگ فرهنگی خلاصه نمی شود تاً ثیر این نشریه تاریخ ساز را در غالب دگر گونی های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی تاریخ معاصر ایران به وضوح می بینیم . اختناق عصر ناصری ، اجازه نشر روزنامه ازاد و متعهد را در داخل کشور نمی داد . به قول باقر مومنی : {در اواسط قرن 13هجری ، روز نامه نگاری نیز یکی از زمینه ـ هایی بود که حکومت روی آن دست انداخته بود و مجال نمی داد مردم خودشان به این کار بپردازند }. روزنامه اختر به ابتکار میرزا محسن خان معین الملک تبریزی << مشیر الدوله بعدی >> سفیر ایران در عثمانی در 16 ذیحجه سال 1292 هجری قمری اغاز به انتشار کرد و بانشر آن به قول مرحوم دکتر اسماعیل رضوانی :<<روزنامه نگاری ملی ایران بنیان گذاشته شد>>. در واقع میرزا محسن خان معین ــ الملک تبریزی بود که روزنامه نگاری ملی ایران را بنیان گذاشت . پس از تأسیس این جریده وزین که مدت 21سال نشر ان در شهر استانبول ادامه پیدا کرد آقا محمد طاهر تبریزی مدیریت و میرزا مهدی خان تبریزی سر دبیری و نویسندگی آن را به عهده گرفتند و در واقع این دو روز نامه نگار هم از بر کشید گان معین الملک تبریزی بودند. به اعتقاد دکتر گوئل کهن «روزنامه اختر مطبوعات ایران را از چار چوب تنگ ژور نالیسم دولتی ایران بیرون کشید و باعث تولد ژور نالیسم سیاسی ــ مردمی شد ». این روزنامه «مردم را به سوی تحول سوق می داد . در حقیقت اختر سر فصل ایجاد علاقه مردم به مطبو عات است . این جریده به طوری رسوخ پیدا کرد که خوانندگان آن را « اختری مذهب » می نامیدند . از زمان نشر اختر بود که علا قه  به مطبوعات فزونی یافت . مردم از دستگاه قا جار ناراضی و عصبانی بودند و آنها را ارضا می کرد لذا همیشه به دنبال این روزنامه بودند » . نهضت تحریم تنباکو در واقع با افشا گری های اختر شروع شد . این روزنامه نه تنها قرار دار ننگین انحصار تنبا کو را که از سوی ناصر الدین شاه به انگلیسی ها واگزار شده بود افشا نمود بلکه با درج مقالات تحلیلی و بیدار گر توانست از روی تبانی ها ی در بار قلجار با اجانب پرده بردارد و ملت ایران را برای مبارزه با استبداد و استعمار به حرکت درآورد . به قول مسعود بهنود این روزنامه در بیش از یک قرن پیش همان کاری را انجام داد که دو خبر نگار آمریکا یی

با افشای خبری مقدمات سقوط رئیس جمهوری چون نیکسون را فراهم آوردند . یا آن دیگران ، ولیعهد انگلستان را چنان از اعتبار انداختند که نشستن او بر تخت متزلزل شد. .....». وی اضافه میکند : «... وقتی ناصر الدین شاه امتیاز تنباکو را داد و هیئت کمپانی راه افتاد تا وارد ایران شود ، آقا محمد طاهر تبریزی در استانبول ، صاحب امتیاز را به مصاحبه ای نشاند و در آن مصاحبه ، با سئوال های دقیق ، مدیر انگلیسی را به تنگنا انداخت... این مصاحبه ، هفت ماهی پیش از آن صورت گرفت که تالبوت ، کار خود را در ایران آغاز کرد و تجار به روحانیون متوسل شدند و میرزای شیرازی ، آن فتوای کوبنده را صادر کرد و سر انجام مردم به حرکت در آمدند و به ارک ریختند و دستگاه استبداد مجبور به عقب نشینی شد . حکایت آقا محمد طاهر تبریزی ، درست مانند داستان آن دو روزنامه نگار آمریکایی در ماجرای واتر گیت است . او به وظیفه خود عمل کرد و مردم و تجارو روحانیون نیز . جنبش تنباکو به عنوان اولین تکان و جنبش ملت ایران در تاریخ ایران ثبت شد . و به نوشته مورخان معتبر ،شروع حرکتی بود که چهار سال پس از آن ترور ناصر الدین شاه و ده سال بعد به آغاز جنبش عدالتخواهی و انقلاب مشروطیت انجامید . » این روز نامه نخستین جریده ای است که از قانون و قانون خواهی سخن به میان آورده و خوانندگانش را با مزایای حاکمیت فردی آشنا کردهه و در نتیجه در پیدایش انقلاب مشروطیت نقش  مهمی بازی کرده است و به همین علت هم به عنوان « پدر روزنامه قانون » شناخته شده است . دکتر هما ناطق در مقدمه ای که بر مجموعه روزنامه  قانون  نوشته در این زمینه منویسد روزنامه اختر که پدر روزنامه قانون است برای اولین بار ، مقاله هایی درباره فواید قانون انتشار داد قانون عثمانی را وسیله نیکبختی ملل شرقیه و یا وسیله امنیت هر مملکت خواند و در مورد بسیاری از مسایل ایران ، از جمله امتیاز های گونا گونی که به اروپاییان داده شد به مخالفت بر خاست . همکاران اختر همان کسانی بودند که بعد ها با روزنامه  قانون همکاری می کردند .... بعد ها تحت تأ ثیر اختر بعضی روز نامه های دیگر پدید آمدند .. مانند روز نامه « ثریا » و « پرورش » محمد علی خان و حسن خان کاشانی در قاهره ، روزنامه « قانون » ملکم خان در لندن و «حبل المتین »در کلکته . سال های بعد نیز جریده « شمس » چاپ استانبول اعلان کرد روز نامه اخترو شهرت آن در گذشته سبب پیدایش « شمس » گشته است . اختر اولین روز نامه ای است که مسئله قانون را به بحث گذاشت و مقاله های فراوانی در این زمینه انتشار داد ....». دکتر فرید ون آدمیت نیز می نویسد اختر نشریه ای بود مترفی و سود مند ، از سیاست و پو لیتیک و از تجارت و علم و ادب و دبگر منافع عمو میه سخن می گفت ... . تفصیل قانون اسا سی مدحت پاشا را نخستین بار اختر به گوش ایرانیان رسانید ترجمه متن کامل قانون اساسی 119 ماده ای و دستخط سلطان { مورخ 7 ذیحجه 1293 } را با مقاله ای در آن باره منتشر گردانیده و نوشت : این قانون « همه نیکبختی مشرق را اساس است و اقوام وطن را پس از وحشت و بیگانگی واسطه یگانگی » . محیط طبا طبا یی نیز بر این عقیده است که : « روز نامه اختر میدان جولان فکر و قلم عناصر دانا و بینا یی قرار گرفت که به جهاتی از اقامت در وطن چشم پوشیده و در اسلامبول رحل اقامت افکنده بودند . همچون میرزا حبیب دستان و میرزا مهدی تبریزی که بعد ها مو صوف و معروف به منشی اختر شد . افرادی مانند میرزا یوسف خان مستشار الدوله ، میرزا نجفعلی خان که در بیداری فکر مردم سابقه خدمت قلمی داشتند . آنان با اسم و رسم یابی ، نام روزنامه اختر را جلوه گاه قابلیت خود قرار دادند . در همین اثنا بود که دوست شخصی مشیر الدوله [= میرزا محسن خان معین الملک تبریزی ] مد حت پاشا بر همفکر و همکار ایرانی خود در اصلاح اوضاع سیاسی عثمانی سبقت جست و قانون اساسی تازه ای به نام دستور یا دستخط سلطانی انتشار داد و آن را تصمیمات حسنه  و مکمل خط گلخانه قرار داد . اختر ترجمه فارسی کاملی از این قانون اساسی را در شماره های سال دوم خود انتشار داد و بعید نیست که این ترجمه به وسیله میرزا نجفعلی خان که در زبان فارسی ، ترکی و عربی قوی بود تهیه شده و در اختیار اختر قرار گرفته باشد . مقاله ای که در تفسیر و توصیف این اقدام انتشار داده بود مانند سرمقاله روز نامه وطن تهران ، موافق طبع دربار مستبد ناصر الدین شاه نبود ، ولی هر چه بود اختر سی سال پیش از نهضت مشروطه ایران ، عده ای از ایرانیان را که در خارج و داخل کشور توفیق خواندن روز نامه اختر یافته بودند به ترتیبات و تشکیلات و لوازم حکومت مشروطه آشنایی فکری داده بود » . این نوشتار با نام نامی زنده یاد رشدیه تبریزی آغاز شده به جاست که با اشاره به ایثار آن ابر مرد در اواخر عمرش به پایان رسد .

وی پس از باز نشستگی در سال 1315 شمسی در شهر استان قم که از لحاظ معیشت ارزانتر از تهران بود سکونت نمود و در تکیه ملا محمود ، مدرسه ای شش کلاسه با اسلوب جدید بنیان گذاشت و تا آخر عمر با وجود کبر سن در مدرسه تدریس می کرد . روزی هنگام تدریس در کلاس بیهوش و از صندلی بر زمین افتاد . پزشک بر بالینش آورد ند چون به هوش آمد ، پزشک به او توصیه نمود که در این سن با و توجه به ضعف جسمانی از تدریس خود داری و استراحت نماید . ایشان با کمال ناراحتی گفت: چرا غافلید ، اگر در همان ساعت که ضعف کرده بودم ، چشم از جهان می بستم ، قتعا" جایم در بهشت بود، چه سعادتی از این بالا تر که معلم در حین اجرای امر مقدس تعلیم بمیرد ، حیف که سعادتم یاری نکرد . رشد یه وصیت کرده بود مرا در محلی به خاک سپارند که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود ». وی در اواخر عمر ، در مدرسه اش کلاسی برای تعلیم کوران تشکیل و با اصولی که برای نابینایان اختراع کرده بود تدریس می نمود . در پایان سال ، نتیجه امتحان را با نظارت فرمانداری و معارف قم به وزارت معارف ارسال می داشت . محمد علی صفوت سه بیت ذیل را در تاریخ وفات رشدیه تبریزی سروده که ماده تاریخ در گذشت آن روانشاد می باشد :

 آشنایی درآمد از در گفت

خبری بد شنیدم از رادیو

گفتم بوم چیست وقعه شوم

دل برآشفت آشکار بگو

گفت بشنیدم این نوا ز جهان

رفته رشد یه حیف باد از او       

 

 تایپ از رحیم صوفیان                     نوشته : صمد سرداری‌نیا، به نقل از هفته نامه حیدر بابا

 

 

        www.dfiyouzat.com ::      

 مفاخر آذربایجان

 

  تولد:1267 شمسي روستاي هلق قره‌داغ

از دو سالگي به اتفاق خانواده به تبريز آمده و تا آخر عمر در اين شهر به خلق آثار خطي خويش پرداخت ، اما در سالهاي پاياني عمر در تهران رحل اقامت افكنده است .

وفات: 1355 شمسي در تهران

نخستين معلم او در حسن خط : پدرش عبدرحمان قراجه‌داغي

اولين اثر خطي او در  9 سالگي نوشته و تحرير اولين كتاب قرآن را در سن سيزده سالگي آغاز كرده است .

از شاگردان او : محمد حسين شهريار ،ابوالحسن‌خان اقبال آذر ، چهره‌نگار ، دل فراقي، حسين‌آقا هريسي.

تدريس خوشنويسي به مدت 50 سال از جمله در مدرسه محمديه در تبريز .

تحرير نزديك به 200 جلد كتاب از جمله:

تعداد 25 جلد قرآن ، 6 جلد نهج‌البلاغه و ... همچنين خطاطي اولين چاپ كتاب ( حيدر بابا يايه سلام )

در بهمن ماه سال 1384 پس از قريب سي سالي كه در بهشت زهراي تهران آرميده بود ، پيكر پاكش به مقبره‌اشعرا  منتقل گرديد.

 

 به نقل از نشريه ديلماج شماره 17   

 

 

www.dfiyouzat.com ::     

ایران جوذامی لرینین آتاسی لقب تاپان دوكتور مبين‌ و يازيچيليق‌ دونياسي‌

ایران جوذامی لرینین آتاسی لقب تاپان دوكتور مبين و يازيچيليق‌ دونياسي‌

 

نوشته شده توسط رضا همراز   

اوستاد دوقتور مبين‌نين‌ ادبي‌ ارثيندن‌ دانيشماق‌ نه‌قدر راحات‌ نظره‌ گلسه‌ده‌ بير اوقدر چتين‌ دير. نييه‌ كي‌، او همه‌شه‌،هاي‌ كوي‌دن‌ قاچان‌ و يازيچي‌ليق ‌عالمينده‌ سس‌ سيز - سميرسيز بير كيمسه‌دير. اونون‌ تواضعي‌ اوزره‌ حله‌ ده‌ بير چوخلو شعرلري‌ ايله‌ برابر نثرلري‌ ايشيق‌ اوزو گورمه‌ميشدير. ثمرلی عومرونون یاریسیندان چوخونو  جوذام خسته لرینه طبابت ائتمه یه صرف ائدن دوقتور مبین اوزوندن علاوه حایات یولداشین دا بو ایشه دعوت ائتمیشدیر . اونلار هر ایکیسی گئجه – گوندوز بیلمه دن بو اینسانی ایش لره عومور – گون قویموشلار. اونون حایات یولداشی رحمتلی نشاط خانیم وثوقی باباباغیندا یاشایان بیر چوخ اوشاقلاری ؛ ماما اولدوغونا اساس ائله اوزو توتموشدور . هئچ ده یئر سیز دئییل کی ایندی اورادا یاشایان بیر چوخلاری بو ار – آروادین باشلارینا آند ایچرلر .

بو بويوك‌ اينسان ؛ م – شیمشک تخلص لو دوقتور مبینین ‌چاپ‌ اولموش‌ يازي‌لارين‌ دورد حیصصه یه بولسک علمی مقاله لرینین بير سيراسين‌ بئله‌ گؤسترمك‌ اولار:

 

1- نظر اجمالي‌ بر جذام‌ ايران‌، بو مقاله‌ 1355ده‌ بهداشت‌ ايران‌ ژورناليندا باسيلميشدير.

 

2- تركيو اپيتليوما، بو مقاله‌ده‌ هامان‌ ايل‌ تبريزين‌ پزشكي‌دانشكده‌ سينين‌ اوزل‌ درگي‌ سينده‌ چاپ‌ اولموشدور.

 

3- بررسي‌ سرطان‌هاي‌ پوستي‌ در آذربايجان‌، 1356 دا تهران‌ دا كي‌ سرطان‌ قورولتاييندا ارائه‌ اولموش‌.

 

4- مشكلات‌ تشخيصي‌ جذام‌ همراه‌ با بيماريهاي‌ پوستي‌ ديگر، اصفهان‌ 1356.

 

5- سالك‌ مهاجر در آذربايجان‌: بو مقاله‌، تهراندا برپا ائديلن‌ بئشینجی  دري‌خسته‌ليك‌لري‌ قورولتاييندا ارائه‌ اولموشدور.

 

6- دراماتوزهاي‌ جنگي‌: 61 ينجي‌ ايلده‌ جنگ‌ تجربه‌لري‌ سمينارينين‌ مقاله‌لر توپولوسوندا چاپ اولموشدور

 

 7- علائم‌ باليتي‌جذام‌، بو مقاله‌ 63 ينجي‌ ايلده‌ جذام‌ سمپوزيومونا ارائه‌ اولموشدور.

 

8- تداوي‌ نوين‌ جذام‌: بو مقاله‌ يئنه‌ 63 ينجي‌ ايلده‌ دري‌ خسته‌ليك‌لرينه‌ عايد تخصصي‌پايان‌نامه‌ده‌ گلميش‌ دير.

 

9- بررسي‌ يكصد مورد سل‌ پوستي‌، همين‌ ايل‌ تبريزده‌ كئچيريلن‌ ايراندا سل‌ سمپوزيومونا ارائه‌ اولموشدور.

 

10- تشخيص‌ باليني‌ وكلاسيفيكاسيون‌ جذام‌: 64 ينجي‌ ايلده‌ مشهد ده‌ قورولان‌ ايرانين‌ جذاملا مشغول‌ اولان‌ ايشچي‌ حكيم‌لرينين‌ سئميناريندا.

 

11- هپاتيت‌ در بيماران‌ مبتلا به‌جذام‌: 73 ينجي‌ ايل‌ تبريز بيلي‌ يوردونون‌ ژورناليندا.

 

 12- و اونلار دانيشيق‌، مختليف‌ سئمينارلاردا و قورولتايلاردا ايستر ايراندا، ايسترسه‌ ايراندان‌ قيراقدا.

 

ایندی اونون چاپ اولان کیتاب توپلولاریندان بیر نئچه سین آد وئرک :

 

 1-به‌ ياد شهريار: بو كيتاب‌ دئمك‌ اوستادين‌ بيرينجي‌ چاپ‌ اولان‌ كيتابي‌ دير كي‌ شعر مولكونون‌ شهرياري‌ آدلانان اوستاد شهريارين‌ وفاتينا داير مرثيه‌لري‌ احتوا ائديركي‌ 68 ينجي‌ ايل‌ آذربايجانين‌ گوزببه‌يي‌ اولان‌ تبريز شهرينده‌ ايشيق‌ اوزو گوردو.

 

 2- قانلي‌ چيچك‌لر: بو شعر توپلوسودا زنگان‌ و شومالدا اوز وئرن‌دهشتلي‌ زلزله‌ دن‌ ائو - ائشيك‌لري‌ آوارا - سفيل‌ اولانلارين‌ عزيز خاطيره‌لري‌ اوچون‌ توپلانميشدير.

 

 3- آچيل‌ چتيريم‌ آچيل‌: بو كيتاب‌ اوشاقلار عايد شعرتوپلوسودوركي‌، اوستاد اونو كوچوروب‌ نهايت‌ 74 ينجي‌ ايل‌ چاپينا اقدام‌ ائتميشدير

 

 4- گل‌ باهاريم‌ گل‌: بو كيتابدا يئنه‌ اوشاقلارا عايد ديركي‌ 78 ينجي‌ ايل‌تبريزده‌ نشر اولموشدور.

 

5- قوش‌ يوواسي‌: بو شعر توپلوسودا اوسته‌ كي‌ كيتابلارين‌ سئري‌لريندن‌ دير.

 

6- لالای مارالیم لای لای – اوشاقلارا عاید کوچورمه شعر کیتابی

 

بورادا نیسگیل ائدیرم دوقتورون فارسجا اولان ادبی یازی لارینا دا اوترگی اولموشسادا باخاق . البته بو سیاهی نی تقدیم ائتمه دن اول دئمه ای یم او ؛ فارسجا شعرلرینده (( شهاب )) تخلوصون اوزونه سئچمیشدیر .

 

1- شيطان‌ در شعر شهريار: بو مقاله‌ فروغ‌ آزادي‌نين‌اوستاد شهريارا عايد اوزه‌ل‌ بوراخيشيندا باسيلميشدير.

 

2- سخنان‌ عارفه‌ و نصايح‌ حكيمانه‌ حكيم‌ نظامي‌: بو مقاله‌ده‌ تبريزده‌ كئچيريلن‌ نظامي‌ قورولتاييناتقديم‌ اولوب‌ و فروغ‌ آزادي‌ بوراخان‌ مقاله‌لر توپلوسوندا ماراقلا درج‌ اولموشدور.

 

3- استاد عبداله‌ واعظ‌: بو مقاله‌ اوستاد ميرزه‌ عبداله‌ واعظ‌ اوچون‌ ترتيب ‌وئريلميش‌ «كعبه‌ دلها» عنوانلي‌ كيتابدا باسيلميشدير.

 

بونلاردان‌ علاوه‌ دوكتور مبين‌ جنابلاري‌، فصلنامه‌ ی بيماريهاي‌ پوست‌، پيام‌ نو، شمس‌ تبريز، مهد آزادي‌، سهیل ؛ آفتاب آذربایجان ؛ اذر تورک ؛ فجرآذربايجان‌ و ساير نشرياتدا دا ایسترشعرلري‌  ایستر سه ده نثرلری دونه‌ -دونه‌ چاپ‌ اولموشدور‌. اونون‌ ادبي‌ ارثينده‌ بير نئچه‌ مقدمه‌ يا خود اون‌ سوزوده‌ گورمك‌ اولاركي‌، آذربايجان‌ عاشيقلاري‌، آذربايجان‌ موغاملاري‌، خسته‌ قاسيم‌ ؛ قاپیمیز آچیلیرگونشه ساری و...كيمي‌ كيتابلاردا باسيلميشدير.

 

اوستاد دوقتور مبینین بونلاردان علاوه اوزونون بیر سیرا شعرلری ده هشتادینجی ایل جوذاملی سارا باشلیغی ایله چاپا گئدیب آز بیر زاماندا اوخوجو کوتله سی طرفیندن یاخشی قارشیلانیب کی همین ایش سبب اولموشدور کیتاب ایکینجی چاپا گئتسین

 

دوقتورون‌ بونلاردان‌ سونرا نئچه‌جيلد چاپا حاضير كيتابلاري‌ واردير كي‌ آرزي‌ ائديريك‌ تئزليك‌له‌ ايشيق‌ اوزو گورسونلر. بئانچی خدمتلری ( ایستر علمی ایستر سه ده فرهنگی ؛ هنری ) گورن آذربایجان خالقی بیر نئچه دونه اوستادا آغیرلاما تورنی توتوب ؛ آدینادا بیر علمی – فرهنگی تالار قویموشلار . بو كيچيك‌ يازي‌ ميزين‌ سونوندا بو بويوك‌ اينسانا اولوتانري‌ دان‌ داها آرتیق نائليت‌لر ديله‌ ييريك‌. مين‌ ياشاسين‌لار

 

 

 

 

        www.dfiyouzat.com ::    

 

 

 ابراهیم فائقی

 

 ابراهيم فائقـي به سال 1314 شمسي در يك خانـواده ي فرهنگـي _ مذهبـي به دنيــا آمد. پـدرشان محمد شريف فائقي از فرهنگيان با سابقه ي آذربايجـان شرقـي بودو پـدر بزرگـ حاج شيخ حسن موالي از مدرسين حوزه ي علمّيه تبريز و مولّف كتاب هاي مذهبي زيـادي بود. از دوران تحصيلي در دبستان ودبيرستان با كتاب هـايـي كه در اختيـارش بـود انس و الفـت يافت، مخصوصاً به كتاب هاي تاريخ و جغرافيا علاقه ي بيشتري داشت و همين سبب شد كــه از دانشگاه تبريز در رشته ي تاريخ وجغرافيا سر در آورد ، در حالي كه مي توانست رشته هـاي آب ونان دار ديگري انتخاب كند. سرانجام دبير شده واز سال 1332 به صورت عضو كوچكي از خانواده ي بزرگ فرهنگيان ايران در آمدوبه ترتيب در مدارس مشگين شهر، اسكو وتبريز خدمت نمود.از سال1349 به عنوان مدرس جغرافيا در دانشسراهاي مقدماتي وراهنمايي به كار پرداخت و در سال 1360 بازنشسته شد .

نوشتن را با مقاله هايي در نشريّه هاي دانشسراهـاي تبريـز شروع كـرد، كتاب هـاي‌‍›› جغرافـي سال اوّل دانشسرا ›› و‹‹ جامعه شناسي سال اوّل دانشسراي راهنمايي ›› را در نخستين سـال هاي خدمت در دانشسرا نوشت كه به وسيله ي مراكز تربيت معلم چاپ و منتشـر شـد و سـال هـا در دانشسراهاي كشوربه عنوان كتاب وزارتـي تدريس گرديـد. از سال1360 شمسـي كـه انجمـن ادبي كانون بازنشستگان آموزش وپرورش تبريز به راه افتاد هر هفته يك بار گردهم مي آمدند تا با يكديگر تجديد عهد كنند. در ايـن مجلس بي ريـا ، هـر كس كـه بضاعتـي ازشعـرو ادب وعرفان و...  داشت در طبق اخلاص مي گذاشت وتقـديـم دوستـان مي كـرد. معرفـي يكـي از بزرگان فرهنـگ و ادب آذربايجـان ، ايـران و جهان نيـز هر هفتـه به عهـده ي ایشان بـود و چـون دوستاني اديب وسخندان دراين جلسات حضور داشتند ،  يك هفته تمـام تلاش مي كـردند تا مقاله ي نسبتاً آبرومندي ارائه نمايند . برخي از اين مقالات در سال 1371 از طـرف انتشـارات يـاران در سه جلـد به نامهـاي ‹‹آشنـايي با پيشگامـان ››  ‹‹آشنـايي با نامـداران ›› و‹‹آشنـايي با فرزانگان››چاپ ومنتشر شد ودرمدت كوتاهي به چاپ دوم رسيد وبه دنبال اين سه مجموعه ي پرفروش ،كتاب ‹‹ داستان هايـي ازسرزمين اسلحه و دلار›› كه مـروري برتاريـخ آمريكاست و سـال ها روي آن كار كرده بود در زمستان همان سـال به وسيله ي همان مؤسسه انتشار يافـكتاب ‹‹ فضا وعصر جديد ماهواره ها›› كه تاريخ مسابقه ي فضايي كشورهاي شوروي سابق و آمريكا نيز هست ونوشتن آن خالي از زحمت نبوده است،به سال 1373 توسط انتشارات زر قلم چاپ ومنتشر گرديد. به تدريج ناشران تبريز علاقه مند به نشر اين گونه كتاب هـا شـده بودنـد. سال بعدكتاب‹‹هزار ويك چون وچرا›› توسط انتشارات زر قلم وكتاب‹‹1001پرسش علمي›› به وسيله ي انتشارات منيـرآذرتبريـز منتشرشد. ايـن دوكتاب را جغرافيا به زبـان ساده ناميـد.  علاقه ي زيادي به تاريخ و تمدن زادگاه خود آذربايجـان داشت و در طول سـال ها تقريبـاً تمـام كتاب هاي تاريخ مربوط به آذربايجان را مي خواند ويـادداشت هايي بر مي داشت وبرايـشان بـه تدريج روشن شده بود كه اين سرزمين حاصل خيز يكي از پر رفت وآمدترين وحادثه بارترين گذرگاه هاي اقوام و بازرگانان وحاملان فرهنـگ ها وتمـدن هاي گونـاگون بـوده و در تمــام دوران هاي تاريخي ايران حرفي براي گفتن داشته است. اما متأسفانه به تاريخ كامل آذربايجان در يك كتاب مستقل برخورد نمی كردند.درحالي كه استان هاي به مراتب كوچكتر وبي اهميت تر از آذربايجان ،كتاب هاي تاريخي نسبتاً جامعي داشتند . براي پر كردن اين خلأ تاريخي سال ها زحمت كشيد ومحصول تلاش هايشان كتاب دو جلدي آذربايجان در مسير تاريـخ ايـران اسـت كه در بهار سال 1376 از سوي انتشارات يـاران چـاپ ومنتشر شده است. ايـن كتاب از صفحـه (73 تا 140) به بررسـي تاريخ آذربايجان در دوره ي ايران باستان (به طور خلاصه ) اختصـاص دارد. در 816 صفحه بقيه ي كتـاب اوضاع سياسي ، اجتماعي و اقتصـادي آذربايجـان از آغـاز اسلام تا اوايل دوره ي قاجار، با بياني ساده و روان نوشته شده است. جلـد سـوم اين كتـاب نيـز نزديك به اتمام است كه در آينده ي نزديك به دست ناشر سپرده خواهد شـد .

در ضمن با روزنامه هاي محلي مهـد آزادي وپيـام نـو وعصـر آزادي همـكاري نزديـك داشتند . مخصوصاً در روزنامه ي مهد آزادي،معرفي نويسندگان ومترجمان وشعراوهنرمندان آذربايجان می‌پرداختند.

 

          پویا فائقی (نوه مرحوم ابراهیم فائقی )

 


        www.dfiyouzat.com ::    

 

 مفاخر آذربایجان

 

 

زندگينامه شاعر

 

مختومقلي فراغي در ((حاجي قوشان)) شرق گنبد قابوس و به قولي در (( گينگ جاي )) غرب مراوه تپه به     سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود .

 سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد ((يورديم اتك آديم مختومقلي )) استفاده مي كند. 
پدرش نام وي را به دليل پيمان برادري كه با شخصي به نام « سليم مختوم » بسته بود «مختومقلي» به معناي «غلام مختوم» گذاشت.

وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش «اورازگل» ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است .

دولت محمد آزادي

 

مختومقلي از نه سالگي به سرودن شعر مي پردازد و اشعاري در قالب مسمط مربع مناسب كاربرد بخشيان مي سرايد. «نيازصالح» دومين معلم اوست . بعد در مدارس « ادريس بابا » روستاي «قيزيل آياق» مدرسه «گوكل تاش» بخارا خوشه چيني از خرمن معرفت را ادامه مي دهد. سپس با «نوري كاظم بن ماهر » از تركمنان سوريه مأنوس و رفيق مي شود و با او در شهرها و بلاد مختلف چون افغانستان ، هندوستان و ازبكستان سير و سياحت مي كند. آن دو با سفارش مدرسين مدرسه خواجه احمد يسوي به مدرسه شيرغازي در خيوه مي روند. مختومقلي در اين مدرسه به تحصيل علوم ديني پرداخته و به سه زبان تركي ، فارسي و عربي تسلط داشت. تخلص وي فراغي است اما غالبا در پايان بند آخر اشعارش نام خود « مختومقلي » را مي آورد. 

وي از شعراي صوفي و در عين حال رئاليست بود. در شعر تركمني قوشغي (دوبيتي) را وارد نمود. در گذشته بعضي از صاحب نظران و عالمان ما از ازدواج بيوه عبدالله با مختومقلي را تاييد مي نمودند و با اين كار اشتباه و سهل انگاري روا داشتند. عبدالله برادر بزرگ وي بوده است كه با دعوت احمد شاه دراني كه مي خواست بين تركمن و افغان يك اتحاد و همبستگي نظامي تشكيل دهد به نيابت از طرف قوم گوكلان همراه با ديگر سفيران جهت گفتگو و تصميم گيري رهسپار افغانستان شد. عبدالله در راه افغانستان مفقودالاثر مي شود. پس از 9 سال از اين واقعه يعني در سال 65-1764 در سنين 32-31 سالگي مختومقلي شاعر به ياد برادر مرثيه زير را مي سرايد :
نه سال است كه رفته اي ، كجا مأوي گزيده اي برادرعبدالله ، آيا انسان رفته بازنخواهد گشت ، كجا مأوي گزيده اي برادر عبدالله ، رو به كوه ، خبر از تو گرفتم ، گنگ گشته است و رنج تو را نمي گويد، چه تحملي در توست دور از پدر و مادر ، كجا مأوي گزيده اي برادر عبدالله و … 


شعر فوق گم شدن برادر بزرگتر مختومقلي (عبدالله) وچشم به راه بودن وي را بيان مي كند. پس عبدالله مفقودالاثر شده بود و طبق شريعت اسلام هيچ كس حق ندارد با زناني كه شوهرشان مفقودالاثر شده است ازدواج نمايند. كتاب فقهي مختصر الوقايه در اين باره چنين بيان مي دارد : «همسرشخص مفقودالاثر نمي تواند به نكاح ديگري درآيد و اموال وي ماترك محسوب نمي شود تا 90 سال حكم برآنست كه شخص مفقود شده زنده است و پس از آن مي توان وي را مرده انگاشت و اموالش را بين وراث تقسيم كرد.»
پدر مختومقلي فراغي (دولت محمد آزادي ) يكي از علما و دانشمندان زمان خويش و مولف كتاب « وعظ آزاد » و همچنين امام بزرگترين مسجد گوكلان ها بوده است و با اين اوصاف وي شخصيتي ديني است. مختومقلي فراغي نيز يكي از علما و عرفاي بزرگ وقت خويش بوده است. عموماً در اين باره كه شخصيتي ديني مانند دولت محمد آزادي و فرزند وي مختومقلي فراغي به قوانين فقهي آگاهي داشته اند ، شكي نيست. و با توجه بدان ، ازدواج همسر عبدالله با مختومقلي هيچگونه پايه و اساسي ندارد و اين تهمتي است كه نظام توتاليتر شوروي سابق با زور و اجبار به مختومقلي روا داشته است. 
شاعر به دختري بنام منگلي عاشق بوده است و با آن نيز ازدواج كرده است. وقتي كه شاعر در جايي از اشعارش مي گويد :« نامش منگلي است از تبار گوكلان ، آه از آن يار دوست داشتني جداگشتم.» ازدواج نكردن وي را با «منگلي » به اثبات نمي رساند. مختومقلي حقيقتاً با منگلي ازدواج كرده است. بعد منگلي از اين دنيا چشم فروبسته است، جدايي دردناك براي شاعر بدينگونه بوده است. چه بسادر فرهنگ تركمن و آيين شريعت ، نگاه گناه آلود به ناموس ديگران گناهي نابخشودني است ! در دين اسلام اعتقاد به خدا ، رسول خدا ، كتاب هاي آسماني از بديهيات امر است. و براي ما جاي هيچ شبهه اي نيست كه حضرت مختومقلي نيز معتقد بدان ها بوده است وچه بسا اين اعتقاد آگاهانه و عالمانه بوده است . اين اوصاف ما را به اين نتيجه ميرساند كه مختومقلي هرگز نگاهي گناه آلود به ناموس مردم نيفكنده و جايگاه و شخصيت وي منزه و ارجمند است و غير از اين نيز نمي تواند باشد.
اگر منگلي دختري بوده است و بدان گونه كه در فيلم هاي سينمايي به تصوير كشيده شده ، در كنار رود سومبار با مختومقلي ملاقات مي كرده است ، قوانين قومي دهشتناك آن روز آن دو را با مجازات مرگ محكوم مي كرد ، مرگي پست و شرم آور و بنا به شواهد متقن مختومقلي شخصي لاابالي و هرزه نبوده است. او صاحب حميت و مردانگي بوده است. چنانچه مي فرمايد :
دييرفراغي، مردمنم، اشكار ايلگه مردليگيم ديير گيتمز قاش لار ميدان ، دگن ناميس عاريما !
با توجه به آنچه گفته شد ، به اين نتيجه مي رسيم كه مختومقلي حقيقتا با منگلي ازدواج نموده و اشعار موردبحث را در دوران زندگي مشترك سروده است… . منگلي بدون شك به عقد مختومقلي درآمده است. فراغي چنين سروده است :
آغلاپ منگلي خانيم قالدي …
اورولدي هجران خنجري
ظالم فلك قهبه فلك !
چرخ جان لار قيلدينگ هلاك
لاله زمين ، آسمان ، ملك 
واخ ماه تابانيم قالدي !
مختومقلي قره يوزينگ 
دينگه مزلر زارين سوزونگ
زبيدام ، ياشلاسن گوزونگ
خريد سيز دوكانيم قالدي
شاعر در ابيات بالا با گفتن «ظالم فلك قهبه فلك / چرخ جان لاري قيلدينگ هلاك» از دست فلك مي نالد و خطاب بدان مي گويد جان هاي بسياري را هلاك كردي ، منگلي از اين جهان درگذشته است وبدين جهت ازخواهر خويش مي طلبد كه در سوگ منگلي اشك بريزد. 
عبدالله برادر شاعر هنگامي مفقودالاثر شد كه مختومقلي 23 ساله بود و نه سال بعد در سن 32 سالگي شاعر به ياد برادر مرثيه كجا مأوا گزيده اي برادر عبدالله را مي سرايد . و بنا به فرهنگ آن زمان مختومقلي نمي تواند تا آن سن مجرد باقي مانده باشد و پدرش دولت محمد آزادي چنين اجازه اي نخواهد داد. شعري از مختومقلي فراغي وجود دارد كه گواهي مي دهد وي در سن 17 سالگي ادواج كرده و در بيست سالگي همسرش را از دست داده است :
اون يديه يتمده عشقينگ اويونه گيرديم
آلديم بير نازنيني ، ذوق ايله صفا سوردوم
ييگريمه يتمده فلك جبريني گوردوم 
اجل آلدي ياريمي ، فلك غمخانه گلدي. 
پرفسور دكتر محمت ساراي مي نويسد : « مختومقلي با ديگر گوكلانها دوبار به اسارت ايرانيها درآمد ، و شاهد تهاجم ويرانگر نادرشاه ، كه خودش هم تركمن بود به كشورش شد. بنابراين بيرحمي نادرشاه را در شعر خود بنام فتاح محكوم كرد و موردانتقاد قرار داد:
توقتل و غارت به اين سرزمين آوردي بجاي عدالت ، ضربه بر چشمان ما مي زني 
بيگناهان را به چهل ضربه شلاق محكوم ميكني مارا غرق سيلاب خون ميكني ، فتاح !
مردم تركمن از جور تو اشك مي ريزند دره غمناك من از خون مردم سرخ فام شده 
سرها بلند خواهد شد ، اما تخت تو كو ؟ اثري از آن باقي نخواهد ماند فتاح !
از جمله رؤياهاي مختومقلي بود كه تركمنها را مردمي متحد و يكپارچه ببيند. در اين باره مي نويسد :
ملت متحد بسان لاله مي شكفد يموت ، تكه ، يازير و گوكلان در يك خط پيش مي روند. 
دوران شاعر گرانقدر تركمن ، دوران پرآشوبي بود ، … جنگ بين خانهاي مختلف ]تركمن[ اوضاع اجتماعي را بسيار پريشان ساخته بود جنگهاي داخلي نيز مزيد بر علت بود از اين جهت بود كه در سراسر اشعار مختومقلي وحدت قومي ، شجاعت و پايمردي در مقابل ظالمان نمايان است. 
او از تركمنها مصرانه مي خواست كه يكپارچه و متحد شوند ، چون اين تنها راهي بود كه مي توانستند در برابر دشمنان تركمنستان مقاومت كنند. او مي نويسد :
اگر تركمنها تصميم قاطع بگيرند درياي قلزم و رود نيل را خشك مي كنند
تكه ، يموت ، گوكلان ، و ايل علي همه اين پنج ايل بايد يك خانواده شود !
در جاي ديگر مي گويد :« يموت ، گوكلان اگر متحد شوند و قشون بكشند، صحرا پر از آنان مي شود و اگر تكه ها و سالورها هم از شرق بيايد حتي دره ها هم پر مي شود .» محل فوت مختومقلي در چشمه آباساري نزديك مراوه تپه است و مقبره اين شاعر گرانمايه در شمال گنبد كاوس محلي به نام «آق توقاي» قرار دارد. 
درباره حضرت مختومقلي فراغي بسياري از نويسندگان مطالب بسياري نوشته اند. وامبري مي گويد :« اوتركمني بوده از اهل گوكلان كه مقام قدوسي داشته ]است[ . درآن تاريخ جنگ داخلي بين يموت وگوكلان بيدادمي كرد … روح بافتوت آن شاعر نتوانسته بود منظره آن جنگهاي برادركش را ببيند » وامبري باز در مورد اشعار وي مي نويسد : « مجموعة اشعار مخدومقلي داراي جنبه خاصي است بدين معني كه : اولاً نمونه كاملي از لهجه خالص تركمني را بدست ميدهد. ثانياً در نوشته هايش يك قاعده و نظم محكمي وجود دارد كه در ساير محصولات ادبي شرق بندرت ديده مي شود مخصوصا وقتي راجع به پرورش اسب يا طرز استعمال اسلحه يا فنون جنگي «الامان» صحبت مي كند» .
الكساندر شودزكو مي نويسد : « مخدومقلي هنگام مرگ همچون قديسين، محبوب بود . وي از محبوبترين شعراي خراسان و تركمن است . اشعار قليلي كه از او بجاي مانده ، نشانه ايست ازخلاقيت آن ابرمرد. دراينجا بايست به يكي ازويژگيهاي اشعارش اشاره كرد وآن عشقي است كه مخدومقلي به طبيعت دارد. عشقي چنين ، در بين شعراي آسيائي نسبتا نادر است. 
تأملات فلسفي وي درپوچي نعمات دنيوي را نيز بايد متوجه بود. در كشوري چون ايران كه مذهب و شعر مهمترين جنبه هاي تمدن مردم اند ، مخدومقلي خدمتي بسزا كرده است. »
«مورخ و مستشرق شوروي، پرفسور برتلس مخدومقلي رابه جام جم تشبيه كرده است و حقاً تشبيه درستي است . زيرا اگر در جام جم نقش جهان نمودار مي شد، سخنان مخدومقلي هم منعكس كننده و آئينه تمام نماي دنيا و زبان و احساس و ادراك انسانها از جهان است.»
مخدومقلي از نوادر انديشمنداني است كه به مباحث اجتماعي و سياسي علاقه مند بود. صفت شهامت و راستي را تاكيد نموده است و تركمنها را از تفرقه و خانخاني برحذر داشته است. عشق به آزادي ، آگاهي و حاكميت محرومين در اشعارش متجلي است. اشعار اين شاعر بزرگ تركمن در بين قبايل و طوايف تركمن پراكنده گرديده است. كه پس از مرگش درصدد جمع آوري اشعار او برآمده و بصورت ديواني طبع و نشر گرديد. طبق گفته خود شاعر كتابي كه طي پنج سال تلاش تاليف كرده بود نيز از بين رفته است . شاعر در اين باره مي گويد : « دشمن در غفلت به ما حمله كردند و همسالان و دوستانمان را به اسارت بردند و كتابي را كه پنج سال در نوشتن آن تلاش كرده بودم قزلباشها از دستم گرفتند تعدادي از ما را دست بسته برده كردند و تعدادي نيز در پشت آنها به ماتم نشستند. وآنها را به بازار برده فروشي براي فروش روانه ساختند وبراي هر كدام قيمتي گذاشتند .» كه اين مطلب نشان ميدهد كه تركمنها خود در آماج حملات وحشيانة قزلباشها يعني سربازان دولت قاجار بودند كه تركمنها را به اسارت مي بردند و به فروش درمي آوردند.

 

 

 

مطالب برگرفته از سايت دانشجويان و دانش  آموختگان ترکمن

www.turkmenstudents 

 

 

 

www.dfiyouzat.com ::     

 


   

 

این سایت به هیچ یک از ارگانهای دولتی وابستگی ندارد  و با ابتکار و هزینه شخصی اداره می‌شود

 

      www.dfiyouzat.com     

بالای صفحه